شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات
 

شنبه 22 اسفند 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

ای انسان:





هنگامی که دوست داری کسی به یادِت باشه....!

هنگام دلتنگی!

هنگام گریه کردن!

هنگامی که مشکلات زندگی بر شما فشار آورده و درمانده

 شده اید!

همان مواقعی که دوست دارید یکی کنار شما باشد و دردل های

 شما را بشنود!

چه نیاز به شانه کسی؟

وقتی که اللّه  زمین را برای تو آفریده است.......!



سر به سجده بگذار و یاد کن معبود بر حق اللّه را......!

یاد کن آن معبود بر حقی که تو را از نیست به هست تبدیل کرد.....!

و از آبی جهنده به انسانی کامل تبدیل کرد......!

آری برای ارتباط با اللّه نیاز به هیچی نداری....!

فقط سر بر سجده بگذار و یادکن معبود بر حق خویش را......!

              «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»

«پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم...»

                  (بقرة/152)




یکشنبه 1 آذر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

متنی زیبا از الکساندر دوما ...

کلمات کلیدی : خوشبختی یا بدبختی , الکساندر دوما ,


در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط

مقایسه یک حالت با حالتی دیگر است.تنها کسی که

بیشترین درجه بدبختی را شناخته باشد میتواند بیشترین

 درجه خوشبختی را نیز درک کند.انسان باید در حال مرگ

باشد تا بداند زنده بودن چقدر خوب است.


کتاب کنت مونت کریستو
الکساندر دوما




یکشنبه 1 آذر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

صبحی دیگر ...

کلمات کلیدی : صبحی دیگر , الحمدلله رب العالمین ,


یزدان به تو عمری دگر و روز دگر داد

یک صبح دگر ، ظهر دگر ، شام دگر داد

پس سجده و صد شکر  که پیمانه نشد پر

این روز مبارک ، که خدا  لطف دگر داد





دوشنبه 6 مهر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

خداوندا !!

کلمات کلیدی : توکل بر خدای عزو جل ,



... به تو محتاجم  . هر روز ، هر لحظه ،

....  هر ثانیه که نفس می کشم ،

  .... محتاج تو هستم .
  
   .... من بی تو ناتوانم .



جمعه 23 مرداد 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

لَب را هُنر خَنده بیاموز

کلمات کلیدی : معجزه ی لبخند ,



یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛

یک دست میتواند یاریگر یک انسان باشد؛

یک واژه میتواند بیانگر هدف باشد؛

یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد





جمعه 16 مرداد 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

از زندگی لذت ببریم

کلمات کلیدی : از زندگی لذت بیریم ,



دوست خوبم خیلی با آرامش و کند این مطلب را بخوان

ثانیه به ثانیه عمر را با لذت سپری کن.
 

در هر کار و هر حال کار ، تفریح ،رانندگی ،آموختن، مطالعه،

آشپزی،نظافت ، خوردن و آشامیدن، عشق ورزی، حرف زدن،

 سکوت و تفکر، رابطه، نیایش و.... زندگی فقط در رسیدن

 به هدف خلاصه نشده

مابه اشتباه اینگونه میاندیشیم:

درسم تمام شود راحت شوم

غذایم را بپزم راحت شوم

اتاقم را تمیز کنم راحت شوم

بالاخره رسیدم.... راحت شدم

اوه چه پروژه ای... تمام شود راحت شوم

تمام شود که چه شود؟؟؟

مادامی که زنده هستیم و زندگی میکنم هیچ فعالیتی تمام

شدنی نیست بلکه آغاز فعالیتی دیگر است....

پس چه بهتر که در حین انجام دادن هر کاری لذت بردن را فراموش

 نکنیم نه مانند یک رباط فقط به انجام دادن بپردازیم به تمام

شدن و فارغ شدن....

حتی هنگامیکه دستها را میشوییم نیز میتوانیم بالذت اینکار

را انجام دهیم


یکبار امتحان کنید

آب چه زیبا و آرام پوست دستتان را نوازش میکند

به آب نگاه کنید و لذت ببرید

وآنجاست که احساس خوب زندگی کم کم به سراغتان میاید...

از زندگی لذت ببریم




سه شنبه 6 مرداد 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

الگوهایی از صابران

کلمات کلیدی : صبر ایوب علیه السلام ,


صبر ایوب :

پیامبر خدا ایوب  علیه السلام  80 سال زندگی کرد و

در این مدت صاحب 14 پسر و دختر شد . او کاملا سالم

بود و همه ی مردم او را دوست داشتند . اما خواست و مشیت

خداوند متعال بر این قرار گرفت  که بعد از این همه نعمت

همه ی فرزندانش بمیرد و به بیماری سختی مبتلا گردد

تا آنجا که توان حرکت نداشت ، زمین گیر شد و اعضای بدنش

یکی پس از دیگری از بدنش جدا می گشت. مردم از او ترسیده

و فرار کردند . ای خدا ! این چه آزمایشی است ،

لا حول و لا قوه الا بالله . جز همسر باوفا و صبورش کسی

با او نماند . این وضعیت 18 سال طول کشید
. چه طور ممکن

است ؟ چه کسی چنین وضعی را تحمل میکند ؟

تا جایی که همسرش همه ی مال و ثروتش را مصرف نمود

و دیگر چیزی برای خوردن در خانه ی ایوب علیه السلام نماند

پس همسرش دست به کار شد و در خانه ی مردم کار میکرد.

این اوضاع همچنان ادامه داشت . تا اینکه همسرش گفت :

آیا دعا نمیکنی تا خدا شفایت دهد .

ایوب پیامبر گفت :  خداوند متعال 80 سال نعمت هایش را

به من ارزانی داشت ، من هم 80 سال صبر نموده و بعد

 از آن به درگاهش دعا می نمایم ! ایوب پیامبر آنقدر صبر کرد

تا همسرش مجبور شد گیسوان بافته شده اش را بفروشد !

هنگامی که ایوب از موضوع مطلّع شد به درگاه خداوند جل جلاله

دعا نمود .

آیا او گفت : خدایا من 18 سال صبر کردم ؟ آیا گفت چرا این

 همه مصیبت ای خدا ؟ او گفت :

انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین

بیماری به من روی آورد و تو مهربان ترین مهربانانی

سوره انبیاء آیه 83

و جواب خداوند این بود :

و نجینه من الغم
و ءاتینه اهله و مثلهم معهم


وی را از غم نجات دادیم

به جای اولاد و اموالی که از دست داده بود

دو چندان بدو  دادیم .

سوره انبیاء آیه ی 83 و 84

در روایت ها آمده که او شفا یافت و صاحب 28 فرزند شد

 و خداوند در مال و ثروتش برکت بخشید و سلامتیش را به

 او باز گرداند .

سبحان الله نمونه عجیبی در صبر . به همین خاطر

بعد از هزران سال خداوند متعال مثال سیدنا ایوب علیه

السلام را در صبر  بازگو می نماید .

ما ایوب را صابر یافتیم . چه بنده ی خوبی بود !

او بسیار توبه و استغفار می کرد .


سوره ص آیه 44

حالا آیا بر مرگ عزیز از دست رفته صبر نمیکنی ؟

آیا بر مصیبت صبر نمی نمایی ؟

آیا در برابر مشکلی که برای ماشینت پیش آمده  بردباری

نمی ورزی ؟

بر خود آسان بگیر چون این مصیبت کجا و صبر ایوب پیامبر کجا ؟

کتاب اخلاق مومن
نویسنده : عمرو خالد





دوشنبه 5 مرداد 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

چه زیباست این دعا !

کلمات کلیدی : ربنا افرغ علینا صبرا , معنی زیبای افرغ ,


خداوند متعال می فرماید :

ربنا افرغ علینا صبراً   :

پروردگارا صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز  .

چقدر زیباست این دعای قرآنی ، یکبار دیگر آن را

بخوان و معنای کلمه ی ( افرغ )  را احساس کن .

خدایا ما را آکنده از صبر  بگردان ، کاری کن که صبر تمام

وجودمان  را  در برگیرد و  بپوشاند .

حالا معتاد به مواد مخدر می تواند توبه کند و تا ابد از

 مواد مخدر دوری گزیند چرا که صبر وی را یاری خواهد

داد ، دقیقا مثل مردی که 40 سال سیگار می کشید .

 او دست از سیگار برداشت و صبر کرد و

خدا یاورش بود .

این دعا تاثیر فراوانی در قلب ها دارد  ... پس

دعای همیشگی مان این باشد :


ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا


علی القوم الکافرین .

آیه 250  سوره ی بقره




یکشنبه 21 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

اُویس قَرَنی رضی الله عنه

کلمات کلیدی : اویس قرنی رحمه الله علیه ,


آن بزرگ تابعین ، آن هم نفس مهربان ، آن ستاره یمنی ،

 اویس قرنی رضی الله عنه . پیامبر علیه السلاهٌ و السلام

 فرمودند : اویس قرنی بهترین پیروی کننده به نیکی و

مهربانی است .
گفته شده که زمانی نزدیک به وفات

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بود  به ایشان گفتند :

ای رسول خدا  خرقه ی وصله دار  پشمی تو را به چه کسی

 بدهیم . گفت به اُویس قَرَنی بدهید .

بعد از وفات پیامبر صل الله علیه و سلم . حضرت عمر و حضرت

 علی رضی الله عنهما به کوفه آمدند . حضرت عمر در بین خطبه

 گفت : ای اهالی نجد! برخیزید . همه برخاستند . حضرت عمر

 گفت : کسی از اهالی قرن در بین شما هست ؟ گفتند بله .

عده ای را به حضور او فرستادند . فاروق در رابطه با اویس

  از آنها پرسید . گفتند : نمی شناسیمش . حضرت عمر گفت

پیامبر اسلام به من خبر داده و بی دلیل نگفته است .

چطور او را نمی شناسید ؟! یک نفر گفت : او حقیر تر از آنست

که شما او را بخواهی و به دنبالش باشی . او دیوانه ای احمق و

مخلوقی وحشی است . حضرت عمر گفت : کجاست ؟ ما او را

می خواهیم . گفت : در صحرا شتر نگه می دارد ، تا ما شب ها

به او نان بدهیم . او ژولیده ای است که به آبادی نمی آید و با

کسی همنشین نمی شود و چیزهایی را که مردم می خورند ،

 نمی خورد . غم را از شادی تشخیص نمی دهد و زمانی که مردم

 می خندند گریه می کند و زمانی که مردم گریه می کنند او

می خندد .
حضرت عمر گفت : او را می خواهیم . بنابراین

حضرت علی و حضرت عمر به دیدار او شتافتند . و او را در حالی

 دیدند که مشغول نماز بود . حضرت عمر پیش رفت و گفت : اسم

 تو چیست ؟ گفت بنده ی خدا . حضرت عمر گفت : همه ی ما

بنده ی خداییم . اسم خاص تو چیست ؟ گفت : اویس  .

حضرت عمر گفت دست راستت را نشان بده . او دست راستش

را نشان داد و حضرت عمر آن سفیدی که پیامبر اشاره فرموده بود

 (  که در کف دست راست اویس به اندازه یک سکه ی نقره سفیدی

 است و آن سفیدی پیسی یا بیماری برص نیست ) . را دید و دست

 اویس را بوسید . حضرت عمر گفت : اویس چرا نیامدی سرورت را

 ببینی ؟
اویس گفت : آن وقت شما دیدید ؟ گفتند : بله . گفت :

شاید لباس روئین او را دیدید ؟ اگر شما او را دیدید ، بگویید ابروی

 او پیوسته بود یا جدا از هم ؟ عجیب است که آنها بارها او را دیده

 بودند اما از اُبهّتی که داشت نمی توانستند نشانی درست بدهند .

 اویس گفت شما دوست محمد هستید ؟ گفتند : هستیم .

گفت :اگر در دوستی صادق بودید چرا آن روزی که دندان مبارک

او را شکستند به حکم همدردی و همراهی دندانتان را نشکستید ،

چرا که شرط دوستی  همدردی است و بس ؟ دندان خودش را

نشان داد و یک دندان در دهانش نبود . گفت : من او را ندیدم و

دوستی اش را به دل گرفتم و همدرد او شدم . همراهی جزء

 دین است . بنابراین هر دو نفر شرمگین شدند و فهمیدند که

مقام همراهی و ادب مقامی دیگر است که باید از اویس که

پیامبر را ندیده بود آموخت .

حضرت عمر از خود و خلافتش دلگیر شد و گفت چه کسی

حاضر است این خلافت را به پشیزی از ما بخرد ؟ اویس گفت :

کسی که عقل ندارد . صحابه فریاد زدند حتی چیزی که از پیامبر

 قبول کرده ای ،؟  کار چندین هزار نفر مسلمان را نمی توان

نادیده گرفت ، زیرا یک روز عدالت تو بر هزار سال عبادت

شرف دارد و بس . شاید کسی فکر کند اویس از  فاروق بلند

 مرتبه تر و پیشی گرفته است ، در حالیکه چنین نیست . 


کتاب تذکره الاولیا
عطار نیشابوری



چهارشنبه 17 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

ماجرای جالب حسن بصری و همسایه ی آتش پرست ...

کلمات کلیدی : حسن بصری و همسایه ی آتش پرست ,


گفته شده که حسن بصری همسایه ی آتش پرست به اسم

شمعون داشت که بیمار شد و کارش به جان کندن رسید .

 به حسن گفتند : همسایه ات را یاری کن . حسن به عیادت

او رفت و دید که از آتش و دود سیاه شده . حسن گفت از

خدا بترس که تمام عمرت را در آتش و دود به سر برده ای .

مسلمان شو تا خدا به تو رحم کند . شمعون گفت : 

مسلمان نمی شوم . حسن گفت تو تمام عمرت را صرف

 آتش پرستی کرده ای و من که خدا پرست هستم .  هر

 دوی ما را  بعد از مردن به دوزخ می برند و آتش دوزخ من و

تو را می سوزاند و حق تو را نگه نمی دارد . اما اگر خداوند

 من بخواهد ، آتش جرات ندارد حتی یک مو بر تن من بسوزاند .

زیرا آتش مخلوق خداوند است و مخلوق تحت فرمان است .

حالا تو هفتاد سال آتش را پرستیده ای ، بیا هر دو دستمان را

در آتش بگذاریم تا ضعف آتش و قدرت خدا را مشاهده کنی .

 حسن این را گفت و دستش را در  آتش گذاشت و نگه داشت .

 حتی یک ذره از وجود او تغییر نکرد و نسوخت . شمعون با

دیدن این اتفاق حیرت زده شد و  دوستی بین آن ها برقرار شد .

 سپس گفت مدت هفتاد سال است که آتش پرستیده ام

و حالا که چند نفسی بیشتر برایم باقی نمانده است . چه

 تدبیری برای من داری ؟

حسن گفت : این که مسلمان شوی  . شمعون گفت اگر نامه ای

بنویسی که خداوند بلند مرتبه من را مجازات نکند ایمان می آورم

 ولی تا نامه ندهی ایمان نمی آورم .

 حسن نامه ای نوشت . شمعون گفت : دستور بده افراد عادل

 بصره شهادت بنویسند . بعد از آنکه شهادت را نوشتند .

شمعون گریه کرد و مسلمان شد و به حسن وصیت کرد که

وقتی فوت کردم دستور بده من را بشویند و با دست خودت

 من را در خاک بگذار و این نامه را در دستم قرار بده که

گواهی من همین نامه خواهد بود . این را گفت و شهادتین

را به زبان آورد و فوت کرد .

 او را شستند و به جنازه اش نماز خواندند و دفن کردند

و نامه را در دستش گذاشتند .

 آن شب حسن با فکر به رختخواب رفت و با خودش گفت :

این چه کاری بود که من کردم . من خودم غرق در گناهم ، چطور

می توانم دست غرق شده ی دیگری را بگیرم ؟ من به دارایی

 خودم هیچ تملّکی ندارم چه طور برای دارایی خداوند نامه

 نوشتم ؟؟ با همین فکر به خواب رفت و در خواب ،

شمعون را مانند شمعی نورانی دید که تاجی بر سر و

 لباسی ابریشمی به تن داشت و در مرغزار بهشت شاد و

 خرم  قدم می زد .

 حسن گفت : شمعون ! حالت چطور است ؟؟ شمعون گفت :

این چه سوالی است ؟ همانطور که میبینی خداوند  بلند مرتبه

 من را در جوار خودش به آسایش رساند و فضل و دیدارش را

نصیبم کرد . حالا تو از زیر بار ضمانت بیرون آمده ای . نامه ات را

 بگیر که من بیشتر از این به  آن نیازی ندارم .
وقتی حسن بیدار

 شد نامه را در دستش دید و گفت : خدایا معلوم است که

 کار تو علتی جز برتری مطلق و بخشندگی ندارد .

چه کسی به درگاه تو ضرر می کند ؟

کافر هفتاد ساله را با یک کلمه به جوار خودت راه می دهی

 ممکن نیست که مومن هفتاد ساله را محروم کنی .


ای که از خزانه غیب..............گبر و ترسا  وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم.........تو که با دشمن این نظر داری






چهارشنبه 17 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

ذکر حسن بصری رضی الله عنه در تذکره الاولیاء

کلمات کلیدی : حسن بصری رضی الله عنه در تذکره الاولیاء , عطار نیشابوری ,










حسن بصری رضی الله عنه : آن پرورش یافته ی دامان نبی

آن کعبه ی علم و عمل  ، آن خو گرفته با جوانمردی

 آن سبقت گرفته در بالاترین درجه ی سنت  او

 عالم اهل عمل بود . مادرش از دوستان   ام المومنین

 ام سلمه بود . گفته شد که یک روز

که حسن در سنین خردسالی و در خانه ی  ام سلمه  از کوزه ی

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  آب خورد . پیامبر صل الله علیه و آله و سلم

فرمود : چه کسی  این آب  را خورد؟  گفتند : حسن  . فرمود :

به همان اندازه علم من به او سرایت می کند .


تذکره الاولیاء
عطار نیشابوری



جمعه 12 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

چهار ذکر قرآنی آرامبخش ...

کلمات کلیدی : چهار ذکر قرآنی آرامبخش ,


1: حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولا و نعم النصیر

....برای وقت هایی که ترس و اظطراب دارید .
 


2: لا اله الا الله انتَ سبحانک انی کنتُ مِن الضالمین

....وقتی که خیلی ناراحتی و دلت گرفته


3: و افوض امری الی الله ان الله بصیر باالعباد

.... وقتی که می خواهی خدا مکر و حیله دیگران را در حق تو

 خنثی کند .


4:  لا حول و لا قوه الا باالله

... نود و نه مشکل را برطرف میکند که کمترین آن درد و غم است
.


یکشنبه 7 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

لا اله الا الله

کلمات کلیدی : لا اله الا الله ,


رسول اکرم صل الله علیه و سلم  فرمودند :

خوشبخت ترین فرد به شفاعت من  روز قیامت

کسی است که از خلوص دل  لا اله الا الله  گفته باشد .

  همچنین فرمودند :

ایمان هایتان را تجدید کنید . گفته شد یا رسول الله
! چگونه

ایمان های خود را تجدید کنیم ؟ 

فرمود به کثرت لا اله الا الله  را بخوانید .

خواندن  لا اله الا الله   گناهی را باقی نمی گذارد ، هیچ

عملی با آن برابری نمی کند .


امام محمد جرزی رحمه الله علیه




یکشنبه 7 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

دعا برای ماه مبارک رمضان

کلمات کلیدی : دعا برای ماه مبارک رمضان ,



الَلّهم انا نَساَلک مُوجباتِ رَحمتکَ و

عَزَائمَ مَغفرَتکَ   و

السَّلامَهَ مِن کُلّ اِثم و

الغَنیمهَ مِن کُلّ بِرٍّ   و

الفَوز بالجنّهِ   و

النَّجاهَ من النَّار










بارالها

ما از تو می خواهیم اسباب واجب کننده ی رحمت تو را

و اسباب مغفرت تو را   و

و سلامتی از هر گناه   و

دستیابی به هر نیکی  و

موفقیت بهشت   و

و نجات از آتش دوزخ را  .

آمین



چهارشنبه 3 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

آیه 105 سوره بقره

کلمات کلیدی : یَختَصّ بِرَحمَتَه مَن یَشآءِ . , رحمتم را به هر کس که بخواهم اختصاص می دهم ,



یَختَصّ بِرَحمَتَه مَن یَشآءِ .


رحمتم را به هر کس که بخواهم  اختصاص می دهم























پروردگارا ...
ما را مشمول رحمت خودت قرار ده

آمین یا ارحم الراحمین




( تعداد کل صفحات: 16 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]