تبلیغات
مادر جوانرودی - مطالب قران

 

جمعه 11 مرداد 1398
ن : مادر جوانرودی نظرات

امروز اولین روز از دهه اول ذوالحجه است ...

کلمات کلیدی : فضیلت دهه اول ذوالحجه , والفجر ولیلال عشر , شب های دهگانه , امروز اولین روز ذوالحجه است , ایام مبارک ,


  این ایام مبارک را از دست ندهیم

ماه ذی الحجه ماهی است بسیار پربرکت.

رسول خدا (ص) فرمود: عبادت و کار نیک در هیچ

ایامی به اندازه این ایام (ده روز اول ماه ذی‌الحجه)

فضیلت ندارد.


ماه ذی الحجه آخرین ماه سال هجری قمری است و ماهی است

بسیار پربرکت.

بزرگان دین هنگامی که این ماه وارد می شد، اهمیت خاصی بویژه

در دهه اول این ماه به عبادت می دادند.




دوشنبه 24 تیر 1398
ن : مادر جوانرودی نظرات

6 تا از بزرگترین کارهای کوچک که هر روز میتوانیم انجام دهیم

کلمات کلیدی : شش ذکر که به آنها توصیه شده است , مداومت بر اذکار , سلاحی است کارامد و قوی در نبرد طولانی با غم ها پریشانی ها درد ها و بیماری ها . ,



 6 ذکر است که به آنها بیشتر توصیه شده است .

این اذکار  سلاحی است کارامد و قوی در نبرد طولانی با

غم ها  پریشانی ها  درد ها و  بیماری ها .

......................

1 : کثرت صلوات

 ذکر اول  درود خواندن فراوان بر پیامبر  صل الله علیه و آله و سلم

می باشد در طول روز  با درود فرستادن بر پیامبر مداومت کنید

مطمئنا خیلی  زود  و حتی تا پایان روز  به آرامش و خیر بزرگی

دست خواهید یافت .

 اللهم صل علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و سلم

-------------

 2: کثرت استغفار

ذکر دوم  استغفار فراوان است  اگر خداوند متعال  برای شما

فرصتی  فراهم آورد  از آن استفاده نموده  و بسیار استغفار کنید

قطعا  نتایج آن را  به زودی می بینید . 

استغفرالله و اتوب الیه

-------

3: کثرت  گفتن   یا ذالجلال و الاکرام

ذکر سوم  یا ذالجلال و الاکرام ( ای صاحب عظمت و بزرگی ) میباشد

این ذکر از سنت های فراموش شده ی  پیامبر صل الله علیه و آله و سلم

است  که ایشان  در حدیثی وصیت نمودند :

برخواندن یا ذالجلال و الاکرام مداومت نمایید  .

همچنین رسول الله صل الله و علیه و آله و سلم

این دو اسم یعنی  الجلال -----و الاکرام   را خاص نمودند .

زیرا در این دو اسم  اسرار خاصی وجود دارد

ذالجلال به معنی  صاحب جلال  کمال و عظمت  است

و الاکرام  به معنای  عطا و بخشش می باشد  و

اگر به این  معانی دقت کنیم ، میبینیم  که با این الفاظ  هم ثنای

خداوند را میگوییم و هم از او تعالی طلب مینماییم


----------

ذکر چهارم  لا حول و لا قوه الا بالله  میباشد

 پیامبر صل الله و علیه و آله و سلم  بسیاری از صحابه را  به گفتن

این ذکر  توصیه نموده  و می فرمودند  این ذکر گنجی است  از

گنج های بهشت  با بیان  فراوان و مداوم  این ذکر  قطعا  از الطاف

الهی  و نعمت های شگفت  او بهرمند  خواهید شد

-------

ذکر پنجم  همان دعای معروف  حضرت یونس  در شکم ماهی

است .

 لا اله الا انت سبحانک  انی کنت من الظالمین  ( الانبیاء  آیه 87 )

پروردگارا  هیچ معبودی   به حق جز تو نیست تو  پاک و منزّهی

بیگمان  من از ستمکاران  هستم  .

 این ذکر غم ها را از بین برده و  باعث  سرور و خوشحالی است

---------
ذکر ششم گفتن سبحان الله و الحمدلله و  و لا اله الا الله و الله

و اکبر و لا حول و لا قوه الا بالله  میباشد  .

و حالا این نکته ی مهم   برای بدست آوردن  نتیجه و فواید اذکار و

دعا و  رقیه ی شرعی  باید  با  تدبر در  معانی  و به صورت  مداوم

آنها را بیان کنیم  توجه داشته باشیم  به هر میزان که خداوند  را

بیشتر  یاد میکنید  به همان مقدار  محبت خداوند را  کسب خواهید

نمود  و  به اندازه ی اصرار  ورزیدنتان در دعا  اجابت را  را به دست

خواهید آورد  .

هر قدر که رقیه ی شرعی را  را تکرار کنید  به همان مقدار  میتوانید

  ضرر شیاطین را از خود دور سازید و از حسادت ها  ،  چشم زخم ها

و دیگر بلاها  به اذن الهی  در امان بمانید .

------------

(از کانال شیخ محمد صالح پردل )




شنبه 28 اردیبهشت 1398
ن : مادر جوانرودی نظرات

یک دوست با وفا.....

کلمات کلیدی : یک دوست قدیمی و باوفا , دل نوشته , جوانرود , مادر جوانرودی ,


یک دوست با وفا

و صادق مانند

یافتن قطره اشکی

دراقیانوس است

اگرچنین دوستانی

داریدقدرشان را

بدانیدتقدیم به

دوستان با وفا و همراهان

همیشگی  وبلاگ مادر جوانرودی .....

........

 پیامی  از دوست خوبم پروانه خانم ...

نوشته ای برای دوست وبلاگی م

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا...

دراین ساعتین اواخر روز دلم بسی تنگ است نمیدانم چرا

و لیکن بس دلم گرم است ک میداند خدا از حال و روز این دل تنگم

نمیدانم شاید هم ک میدانم دلیل این دل تنگم ولی با نمیدانم

خوش میکنم دل تنگم ک خود را از این دانستن دلتنگیم برهانم

ای دوست خوب و مهربان من برای این دل تنگم در آن لحظه ک

نزدیک است دلت ب آن معبود بی همتا
 
دل فراخی آرزو کن ک بس دلم تنگ است


من برای تو برای دختر همچو مهسایت برای رامیار نازنین و رعنایت

برای آقایت هم سلامت هم سعادت هم عاقبت ب خیری آرزو دارم

.......




پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398
ن : مادر جوانرودی نظرات

نماز پسرم: کاک رامیار گیان

کلمات کلیدی : نماز پسرم سید رامیار حسینی , جوانرود ,

































جمعه 5 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

حکایتی زیبا درباره حق الناس حتما بخونید...

کلمات کلیدی : حکایتی زیبا در مورد حق الناس , حکایت پادشاه و مرد فقیر ,



ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند

ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ

ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ .

ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ .

ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ،

که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده

کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد !

ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ

ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ .

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد

فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود.


ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ

ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ .

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ .

ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ.

ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند:

ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟

ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .

ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ

بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ

ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و....

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ  که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ

ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید .

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ

ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ

ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ .

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ

ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ !

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید:

 ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ

ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ

ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ...


ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست

ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست

هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور

هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست...


*ای کاش این حکایت به گوش همگان  برسد*


یکشنبه 30 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

دوزخ چیست ؟؟؟



دوزخ لحظه ای است در پایان زندگی ، که در آن انسانی که از

خود ساختی، آن را که میتوانستی باشی ملاقات خواهد کرد.

به قول عرفا، بشوید آنچه باید بشوید



پنجشنبه 27 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

جلیقه ی مرگ

کلمات کلیدی : نسخه ی یکسان ,


جلیقه نجات را اگر تَن ماهی کنید

میشود جلیقه مرگ ...

برای همه نُسخه یکسان نپیچید،

همه مثل هم نیستند .




چهارشنبه 19 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

از کجا بدانیم که خدا ما را دوست دارد

کلمات کلیدی : علامت محبت خدا چیست , علامتهای ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻭ ﺭﺿﺎﯾﺘﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭼﯿﺴﺖ؟ , محبت ,



ﺳﺆﺍﻝ: علامتهای ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻭ

ﺭﺿﺎﯾﺘﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺟﻮﺍﺏ: ﺟﻮﺍﺏ ﺁﺳﺎﻥ ﻭ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ، ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ

ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﯾﺎﻓﺘﯽ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ

ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﻓﻮﺍﺣﺶ ﻭ ﻣﻨﮑﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ

ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ

ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﺧﺬﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ

ﺗﻮﻓﯿﻖ ﯾﺎﻓﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﯿﺎﺱ

ﺳﻨﺠﺶ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ.

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺍﺕ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﻣﯽﺩﻫﺪ

ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻫﻨﻮﺯ

ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺭﻭﺯﻩ ﺳﻨﺖ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻘﺮﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ، ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ،

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻼﻭﺕ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪﺍﻥ

ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﻓﻮﺍﺣﺶ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﯼ

ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯾﻮﺳﻒ علیه السلام

ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:

{ﮐَﺬَٰﻟِﮏَ ﻟِﻨَﺼْﺮِﻑَ ﻋَﻨْﻪُ ﺍﻟﺴُّﻮﺀَ ﻭَﺍﻟْﻔَﺤْﺸَﺎﺀَ ۚ ﺇِﻧَّﻪُ ﻣِﻦْ ﻋِﺒَﺎﺩِﻧَﺎ ﺍﻟْﻤُﺨْﻠَﺼِﯿﻦَ}

[ﯾﻮﺳﻒ: ۲۴]

‏(ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﻼ ﻭ ﺯﻧﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯﯾﻢ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻭ

ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﻭ ﮔﺰﯾﺪﻩﯼ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ).


ﭘﺲ ﻋﺒﺎﺩﺍﺗﺖ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻩ، ﺑﺈﺫﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺪﯼﻫﺎ ﺍﺯ

ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.


ﺷﯿﺦ ﺧﺎﻟﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍﺷﺪ




چهارشنبه 19 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

شب عُرس مولانا

کلمات کلیدی : شب عرس مولانا , روز مرگ مولانا جلال لادین بلخی , شب عروسی ,


شب عروسی مولانا


26  آذر ، روز عُرس مولانا ست.  روز مرگ مولوی ، و روزی که

به بیان خودش ، به استقبال آن رفت. 

مولانا شب و روز، اثر خود، مثنوی را به قلم گرفته و گویی بار

سنگینی را از دوشش برانداخته بود. او در آن سالها به ۸۰ سالگی

گام نهاده بود. وی چنین احساس میکرد که در این جهان فانی

تمامی مسئولیت هایش را به جای آورده است. 

در سال ۱۲۷۳ در قونیه و حوالی آن زمین لرزه های شدیدی

صورت گرفت. خلق دچار رعب و وحشت شده بود. مولانا به آنهایی

که به او پناه برده بودند چنین گفت:

شکم کره زمین گرسنه شده است. در آینده نزدیک لقمه

چربی خورده و اشتهایش قطع خواهد شد. 

دیری نپایید که مولوی دچار تب شدیدی شد. پزشکان نمی توانستند

تب او را کاهش دهند. روزی  صدرالدین قونوی به زیارتش آمده و از

مولانا میشنود که : شفا از آن شما باشد، بین عاشق ومعشوق ،

پیراهن نازکی باقی مانده است. آیا نمی خواهید که آنرا نیز

درآورده و نور به نور بپیوندد ؟

مولانا در پاسخ سخنان همسرش که میگفت: ایکاش مولانا صدها

سال عمر داشته و جهان را پر از حقیقت و سخنان نغز میکرد،

میگوید: ما فرعون و نمرود نیستیم که صدها سال زندگی بکنیم.

ما برای به جای آوردن یک وظیفه به این جهان آمده ایم.

ما مال و منال کسی را ندزدیده ایم که در این جهان فانی

محکوم شویم.

مولوی در اشعارش از مرگ به معنای وصال خداوند سخن

گفته و می‌سراید:

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام کوچ است از جهان  

  در  گوش جانم  می‌رسد طبل رحیل از آسمان


سرانجام روز موعود فرا می رسد و مولانا به معشوقش دست

می یابد.  روزی آفتابی بود. جمعیت بی شماری برای دفن پیکر

مولانا به قونیه آمده بودند. در بین جمعیت، رجال دولتی، صوفی ها،

اصناف و اقشار مختلف جامعه از هر دین و مذهب وجود داشتند. 

در آن اثنا فردی بانگ برآورده و گفت: غیر مسلمین به کنار بروند.

در مقابل، یک کشیش فریاد برآورده و میگوید: مولانا مسیح ما

نیز است. ما عشق و محبت عیسی و موسی را در او دیدیم . 

همانگونه که مسلمانان او را "محمد وقت" میبینند، ما نیز او

را به سان عیسی و مسیح خود مشاهده میکنیم.

ما نیز چنان شما مریدان او هستیم. آیا او نبود که میگفت:

۷۲ ملت اسرار خود را از ما شنفته و ما نی هستیم که

با یک پرده صدها صدا میدهیم؟ 

او آفتاب همه بود . آفتاب، نه تنها یک نقطه، بلکه تمامی جهان

را روشن میکند. بعد از پایان سخنان کشیش، خاخامی لب به

سخن گشوده و می‌گوید: مولوی چنان فانی ای است که هر

روز بدان نیاز داریم. آیا گرسنه ای را دیده اید که از نان فرار کند؟

در پایان این سخنان دیگر کسی اعتراض نکرده و تابوت در معیت

انبوهی از جمعیت، نخست برای اقامه نماز میت به مسجد

و سپس نیز به آرامگاه انتقال داده می‌شود. در طول راه

نی ها و دف ها نواخته می‌شود. 

عصر هنگام، پیکر مولانا به خاک سپرده میشود. از آن لحظه به

عنوان شب عروسی یاد می‌گردد.

به عقیده مولانا روز مرگ لحظه وصلت با یار می‌باشد.




چهارشنبه 12 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

مولانا و ترس از مرگ

کلمات کلیدی : ترس از مرگ , مولانا , انتظار مرگ , مثنوی مولانا ,


استاد مصطفی ملكیان می فرماید:

مولانا معتقد است كه عشق به خدا هرچقدر افزایش پیدا كند،

ترس از مرگ كاهش می‌یابد. باور به وجود خدا به تنهایی در

تقلیل ترس از مرگ تاثیری ندارد و عشق به خدا است كه

موجب كاهش این پدیده می‌شود.

به نظر می‌رسد كه مولانا در باب كاهش ترس از مرگ فكر

كرده است. هرچند آن را نظام مند بیان نكرده است، اما در مثنوی

به هفت عامل (در جاهای مختلف و به صورت پراكنده) اشاره

می‌كند كه باعث تقلیل این پدیده می‌شود.

١-دل «نابستن» به چیزها ترس از مرگ را كاهش می‌دهد.

٢-مولانا و دیگر عرفا مانند غزالی اعتقاد دارند كه زیاده روی در

استفاده از لذات دنیا ترس از مرگ را افزایش می‌دهد.

٣-دیگر عاملی كه مولانا آن را تاثیرگذار در ازدیاد ترس از مرگ می‌داند،

خودشیفتگی است. مولانا توصیه می‌كند كه هرچه می‌توانید

خود را در برابر دیگران فرو بكاهید تا ترس از مرگ در شما

كاهش پیدا كند.

٤-مولانا به عادت كردن به رنج اشاره می‌كند و می‌گوید كه

رنج‌های زندگی جزیی از مرگ هستند. اگر با این جزءِ بتوانید

كنار بیایید و آشتی كنید با رنج كل هم كه مرگ باشد

می‌توانید آشتی كنید.

٥-مولانا بین اخلاقی زندگی كردن و ترس از مرگ هم نسبت

بر‌قرار می‌كند و می‌گوید هرچی اخلاقی‌تر زندگی كنید،

ترس از مرگ در زندگی شما كاهش پیدا می‌كند.

٦- تا هنگامی كه می‌خواهی نادانسته‌ها را به دانسته تبدیل كنید

و نه اینكه دانسته‌ها را به كرده، ترس از مرگ در شما

كاهش نمی‌یابد.

٧-مولانا معتقد است كه عشق به خدا هرچقدر افزایش پیدا كند،

ترس از مرگ كاهش می‌یابد. باور به وجود خدا به تنهایی

در تقلیل ترس از مرگ تاثیری ندارد و عشق به خدا است

كه موجب كاهش این پدیده می‌شود.

در آخر باید به این نكته اشاره كرد كه مولانا از جمله كسانی

است كه معتقد است باور به وجود جهان دیگرترس از مرگ

را كاهش می‌دهد و هرچقدر این باور قوی‌تر باشد، ترس

بیشتر كاهش پیدا می‌كند.

                            *******
دكتر محمدعلی موحد مفهوم «تمنای مرگ» را در اندیشه‌های

شمس و مولانا تشریح کرده ومی فرماید: شمس تمنای

مرگ را معیار و محک خلوص ایمان می‌داند.

شمس تبریزی که مرگ را نوید ملاقات خدا می‌داند، دلیلی

نمی‌بیند که کسی در مرگ دیگری ماتم بگیرد.

دكترموحد اضافه می كند:انسان زمانی که چشم می‌گشاید،

خود را در برابر دو راز بزرگ زندگی و مرگ می‌بیند؛ نه آمدن

در اختیار ماست و نه رفتن. آمدن ما با ناآگاهی بوده و

چیزی درباره‌اش نمی‌دانیم، اما رفتن‌مان به دلیل مسبوق

به آگاهی بودن بسیار گران و سنگین است. کشیدن بار

گران معمای حیات و مواجهه با بن‌بست مرگ برای ما بسیار

دشوار است.

دكترموحد با اشاره به این‌که گرامی‌ترین برتری بشر بر سایر

موجودات، آگاهی اوست، اظهارمی كند: درنگ درباره‌ی مرگ

و احساس درماندگی در برابر مرگ هم محصول آگاهی است.

سایر جانوران که از این امتیاز برخوردار نیستند، نه در پی معنای

زندگی هستند و نه مرگ برای‌شان معماست. چنین است

که انسان‌ها هم برای خلاصی از اندیشه‌ مرگ و زندگی،

دانسته و ندانسته از مزیت آگاهی بیزاری می‌جویند و

می‌خواهند کاری کنند که از آگاهی فاصله بگیرند و دست

در دامن مخدرهایی می‌زنند که آن‌ها را گرچه برای مدتی

کوتاه از عالم آگاهی و هوشیاری و درنگ در باب آن دو راز

بزرگ بیرون ببرد.

او یادآور شد: آن عالم مستی و بی‌خبری چیزی جز حجابی

موقتی برای آگاهی و هوشیاری نیست. تنها مخدرات و مسکرات

هم نیستند که انسان برای نجات از مزه‌ی تلخ آگاهی و

هوشیاری به آن‌ها پناه می‌برد؛ عوامل سکرآور محترمانه تر دیگری

در دسترس انسان‌ها قرار دارد که تأثیرشان در پر کردن زمان

زندگی و باقی نگذاشتن فرصت برای تفکر کم‌تر از تأثیر مواد

مخدر نیست؛ مهم‌ترین آن‌ها کار است که انسان‌ها را به

خود مشغول می‌دارد.

دكترموحد تصریح کرد: یکی از راه‌های اصلی برای فهم شمس

و مولانا، ارجاع آن‌ها به یکدیگر است. سخنان این دو بزرگوار

مفسر یکدیگرند و می‌توان سرچشمه‌ی بسیاری از رویکردهای

مولانا را در آموزه‌های شمس جست و سرچشمه بسیاری از

اشارات شمس را در آثار مولانا یافت. مقالات شمس و مثنوی

مولانا را می‌توان صدر و ذیل یک دستگاه فکری دانست که

محکمات و متشابهات یکی در محکمات و متشابهات دیگری

معنا می‌شود.

او سپس تأکید کرد: در دست نبودن مقالات سبب انحراف

عظیمی در تفسیر مثنوی بوده که اندیشه مفسران را به

آرا و مکتب ابی عربی معطوف کرده است. کشف مقالات

نقطه عطفی در برخورد با مثنوی به شمار می‌آید و از همین‌رو

حق آن است که هر قطعه‌ای را که از مقالات شمس می‌خوانیم،

از بازتابش در مثنوی مولانا نیز یاد کنیم.

او همچنین گفت: شمس معتقد است که سالک آگاه باید

در حالت انتظار مرگ باشد و اگر هنوز چنین حالتی پیدا نکرده است،

باید بکوشد تا آن را حاصل کند.






سه شنبه 22 آبان 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

صبحتون بخیر

کلمات کلیدی : دلخوشم با نفسی , سهراب سپهری , صبحتون بخیر ,


دلخوشم با نفسی 

حبه قندی چایی

صحبت اهل دلی

فارغ  از همهمه ی دنیایی

دلخوشی ها کم نیست


 سهراب سپهری



جمعه 26 مرداد 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

در جواب آقای حسین . بازدید کننده ی گرامی

کلمات کلیدی : در خصوص اطعام به کفار و اهل کتاب ,


سلام خدمت شما

آرزوی سلامتی و خسته نباشید

من مطالعاتی تطبیقی در زمینه مذاهب دارم، چند سوال داشتم که خودم

جوابشان را پیدا نکردم انشالله شما بتوانید کمک کنید


1  نظر محدثین و فقها در خصوص اطعام به کفار و اهل کتاب

2  منابع حدیثی، در خصوص اطعام نجس یا متنجس یا حرام به مسلمان

یا غیر مسلمان، بالغ یا کودک و حیوان چه می گویند


لطفا حکم فقهی را همراه با متن احادیث همراه کنید

ترجیحا از منابع اصیل و دست اول باشد .

........................

 سلام خدمت شما   برادر بزرگوار  ...

ممنون و سپاس فراوان  از بازدید شما .  ببخشید اگه با تاخیر

جواب سوال تون رو دادم ...

راستش من پاسخ  سوالات   شما  را پیدا نکردم به کتاب هم

مراجعه کردم   اما  چیزی دستگیرم نشد .. 

ببخشید اگه کاری از دستم برنیومد نتونستم کمک تون کنم  ...



پنجشنبه 11 مرداد 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

محتاط باشیم

کلمات کلیدی : قضاوت کردن , سرزنش دیگران , پناه بردن به خدا ,


پناه میبرم به خدا

از عیبی که امروز  در خود میبینیم

و دیروز دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ایم ....

محتاط باشیم ...

و بترسیم  ...

تو سرزنش

و تو قضاوت کردن دیگران ....

وقتی

نه از دیروز اون خبر داریم

ونه از فردای خودمون




چهارشنبه 2 خرداد 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

زینت و مسجد

کلمات کلیدی : زینت و مسجد , قرآن به مال و فرزند , «زینت» گفته است ,


یَا بَنِى ءَادَمَ خُذُواْ زِینَتَكُمْ عِندَ كُلِ‏ّ مَسْجِدٍ وَكُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَ
لَاتُسْرِفُواْ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ   (اعراف، 31)

 ای فرزندان آدم !  نزد هر مسجد  زینتهای  خود را برگیرید

و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید ، همانا خداوند

اسرافکاران را دوست ندارد .

شاید بتوان گفت: آنچه در قرآن با خطابِ «یا بنى آدم» بیان

مى‏شود، مربوط به تمام انسان‏ها و همه ‏ى ادیان و از

مشتركات آنان است.

قرآن به مال و فرزند، «زینت» گفته است،

«المال و البنون زینة الحیاة الدّنیا»(121) بنابراین ممكن است

آیه بیانگر این باشد كه مال و فرزند خود را هنگام رفتن به

مسجد همراه داشته باشید، تا با مال، به حل مشكلات

اقتصادى مسلمین بپردازید و با حضور فرزند در مساجد و

جماعات، مشكلات تربیتى نسل آینده را حل كنید.

در روایات، امام‏ جماعتِ عادل، آراستگى ظاهر، عطر زدن ولباس

زیبا پوشیدن به هنگام نماز، بلند كردن دستان به هنگام

ركوع و سجود در نماز، شركت در نماز عید و نماز جمعه،

از جمله مصادیق زینت شمرده شده‏ اند.(122)


خداوند زیبایى و زینت را دوست دارد و گرنه به آن امر نمى‏ فرمود،

«خذوا زینتكم» .

با زینت به مسجد رفتن، احترامى است به بندگان خدا، به

عبادت خدا و همچنین سبب ایجاد جاذبه و ترغیب عملى

دیگران به آمدن در آنجاست.

























سه شنبه 1 خرداد 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

جالب و خواندنی

کلمات کلیدی : قلعه ی حیوانات , جالب و خواندنی ,


احتمالا کتاب (قلعه ی حیوانات)  نوشته ی جورج اورول را

خوانده اید 

ماجرای این کتاب ، داستان حیوانات  یک مزرعه  علیه 

ارباب زورگو ست . حیوانات دست به دست هم می دهند و ارباب

و خانواده اش  را از مزرعه  بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه

را به دست میگیرند .

اولین کار آنها پس از پیروزیشان  تنظیم عهد نامه ای است

که طبق آن  همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچ کس حق

ندارد  خود را ارباب و مالک دیگران بداند ، اما چیزی نمیگذرد

که خوکی  که مدیریت  مزرعه را به دست گرفته  است ، آرام آرام

عهدنامه را تغییر می دهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و

امتیازات ویژه ای  وضع میکند ، در این میان ،اسبی  در این

مزرعه زندگی میکند  به نام ( باکستر)  که به لحاظ

خوش خلقی ، صبوری و پشتکار  ، مورد احترام  همه ی

حیوانات است . اسب سمبل و نماد نجابت است .

حیوانات از او می خواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط

جدید  تصمیم بگیرند  اما باکستر سخت مشغول کار است

و به اطرافش توجهی ندارد . شعار او اینست : من کار میکنم ! .

و احساس میکند که باید کار خود را به   بهترین شکل انجام

دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد .  گرچه باکستر

  میتوانست  از اتفاق وحشتناکی  که در قلعه ی حیوانات

رخ میداد جلوگیری کند ، چنان سرش به کارش گرم بود

  که فقط  هنگامی از تغییرات  باخبر شد  که خوک  حاکم ،

  او را به یک سلاخ فروخت .

اولویت بندی  از مهمترین  مهارتهای  زندگیست . شما هرچقدر

زیبا ویولن  بنوازید  ،  در یک قایق در حال غرق شدن ، ویولن

نواختن در اولویت قرار ندارد .  در یک مزرعه ی در حال سوختن ،

سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد .


کارل مارکس  فیلسوف آلمانی ،  یکی از افسونهای

جامعه ی سرمایه داری را تخصصی شدن  میداند .

هر کس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است 

که فراموش میکند  کل این جامعه  به کدام سو حرکت میکند .

باهوش ترین و سخت کوش ترین  آدم ها گرفتار  الگوی

باکستر  میشوند و

مسایل کلان اجتماعی را از یاد میبرند .




( تعداد کل صفحات: 19 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]