یکشنبه 19 فروردین 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

چند بیت شعر زیبا از دکتر محمود ویسی

کلمات کلیدی : دکتر محمود ویسی , دعای زیبا برای روزهای آغازین سال نو ,



توکل بر خدایت کن ،کفایت می کند حتما

اگر خالص شوی با او ،  صدایت می کند حتما

اگر بیهوده رنجیدی از این دنیای  بی رحمی

 به درگاهش قناعت کن ، عنایت میکند حتما


دلت درمانده میمیرد اگر غافل شوی از او

به هر وقتی صدایش کن ، اجابت می کند حتما

خطا گر می روی گاهی به خلوت توبه کن با او

گناهت ساده می بخشد رعایت می کند حتما


به لطفش شک نکن گاهی اگر دنیا حقیرت کرد

 تو رسم بندگی آموز حمایت میکند حتما

اگر غمگین اگر شادی خدایی را پرستش کن

که هر دم بهترین ها را  عطایت میکند حتما


.........


از خداوند قادر و ذوالجلال ، کریم حنان  منان ، خداوند

 رحیم و رحمان طلب میکنم که در این روزهای آغازین

سال نو
دل بندگان خودش را در هر وضعیتی که دارند

 پر از شادی و فرح و نشاط  بنماید .

 او را می خوانیم که عاقبت همه ی ما ، به خیر و صلاح

و فلاح  ختم بفرماید .

آمین یا رب العالمین


دوشنبه 28 اسفند 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

بهار من

کلمات کلیدی : بهار زیبای جوانرود , نوروز 97 , خانه ی من ,


زیبایی ات

هر بار وسوسه برانگیزتر از پیش است!

مثل سرخ ترین سیب دورترین نقطه ی درخت...

ومن کودکی که همیشه با زانوی زخمی به

خانه بر می گردد.



پنجشنبه 10 اسفند 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

استغفرالله اتوب الیه

کلمات کلیدی : استغفرالله و اتوب الیه , چند وقت پیش ,




جمعه 22 دی 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

زندگی ات...

کلمات کلیدی : دیگران , زندگی ,


زندگی ات را با دیگران مقایسه مکن

از کجا میدانی که آنها در چه

 وضعیتی هستند



شنبه 4 آذر 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

ما فقط یک بچه داریم ...

کلمات کلیدی : پیامد ها و مشکلات تک فرزندی ,


من مادر یک دختر بچه ی 6 ساله هستم ، که به خاطر

مشکلات فراوانش ، هفته ی گذشته قرار بود از پیش دبستانی

 اخراج شود . اوایل او به مهد کودک نمی رفت ، چون

 نمی توانست از من جدا شود . هر وقت در مورد مدرسه

 رفتن وی صحبت میکنم ، او گریه می کند و من تسلیم

 می شوم . از آنجایی که تک فرزند ماست ، ما نتوانسته ایم

 در، در مقابل مخالفت های او مقاومت کنیم ... .

.....................

والدین تمایل خیلی زیادی دارند که همه چیز را برای بچه ی

 خود  فراهم کنند و به خصوص ، این تمایل و تکانه در

 خانواده های تک فرزند بسیار زیادتر است .

در خانواده های چند فرزند ی  بچه های دوم و سوم

 خیلی وقت ها با اسباب بازی های  خواهر و برادر خود

 بازی میکنند و لباس های خواهر و برادر  بزرگ تر را می پوشند .

منظور این نیست که بچه های خانواده های پر جمعیت نیاز

 به توجه ندارند ، آن ها می آموزند که کمتر درخواست و

تقاضا بکنند
. اما والدین تک فرزند نا خواسته ممکن است

 در طول زمان  به ماشین خشنود ساز کودک خود تبدیل شوند .

مشکل اینجاست که آن ها اطلاع ندارند که توجه بیش از اندازه

 و فراهم کردن همه چیز چه قدر به بچه آسیب می زند .

ما فقط یک بچه داریم . این شعاری است که می تواند برای

 مغز والدین سم باشد . چرا به پسرم کمک نکنم بند

کفشش را ببندد ؟ گر چه خودش می تواند این کار را انجام

 دهد : ما فقط یک بچه داریم ، و من وقت کافی دارم .

چرا یک جفت کفش ورزشی 700 هزار تومانی نخرم ؟

به هر حال ( ما فقط یک بچه داریم ) . و این قضیه ادامه دارد ،

 تا روزی که پیامد های آن را میبینند : وقتی بچه ی آن ها

ماهیانه  فقط 300 هزار تومن برای اینترنت و تلفن هزینه

می کند .

کتاب مشکلات و پیامد های تک فرزند ها






یکشنبه 15 مرداد 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

فایده های ذکر

کلمات کلیدی : فایده های ذکر , کتاب رهنمود های صحابه رضی الله عنه ,


هر کس بسم الله گوید  خدا را ذکر کرده است .

هر کس الحمدلله گوید خدا را شکر گفته است .

هر کس الله اکبر گوید  خدا را تعظیم کرده است 

هر کس لا اله الا الله گوید  خدا را به یگانگی ستوده است . 

هر کس لا حول و لا قوه الا بالله گوید تسلیم شده است

و بها و ذخیره ی آن را به طور ویژه در بهشت دریافت میکند .

از ابن عباس رضی الله عنه
کتاب رهنمود های صحابه



جمعه 13 مرداد 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

سلام امانت است

کلمات کلیدی : سلام رساندن , سلام امانت است , سلمان فارسی ,


مردی نزد سلمان فارسی رفت و گفت :

 فلان شخص تو را سلام رساند . سلمان گفت :

اگر سلام وی را نمی رساندی به عنوان امانت

در گردن  تو می ماند .



دوشنبه 12 تیر 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

داستان اصحاب اخدود

کلمات کلیدی : داستان های قرآنی , قصه های پیامبران , داستان اصحاب اخدود , سوره ی بروج , صبر بر اذیت و آذار کفار ,


امام مسلم در صحیح خود از صهیب از پیامبر صل الله

 علیه و آله و سلم چنین آورده است که فرمود :


 سال ها قبل از شما پادشاهی بود که ساحری داشت .

 ساحر چون پیر شد ، به پادشاه گفت : من پیر شده ام ،

 جوانی را نزدم بفرست تا او را سحر و ساحری تعلیم دهم .

 پادشاه هم جوانی را نزدش فرستاد تا وی را سحر و ساحری

 بیاموزد . در مسیر آن جوان به طرف ساحر ، راهبی قرار

داشت  ، جوان نزدش نشست و به حرف هایش گوش

فرا داد و به وی علاقمند شد . هرگاه که پیش ساحر

 می آمد ، قبل از آن به راهب مراجعه میکرد و پیش

 وی مینشست و چون پیش ساحر می آمد ، ساحر

 او را به خاطر آن می زد ، او نیز نزد راهب شکایت کرد .

راهب گفت : هرگاه ترسیدی ، بگوخانواده ام مرا نگه

 داشته اند و چون از خانواده ات ترسیدی بگو  ساحر

مرا نگه داشته است . روزی سر راهش با حیوان بزرگی

 رو به رو شد که سد راه مردم شده بود . با خود گفت

 امروز می دانم که ساحر بهتر است  یا راهب ؟  پس سنگ

  برداشت و گفت خدایا ! اگر نزدت کار راهب از کار ساحر

 پسندیده تر است ، این حیوان را بکش تا مردم راه خود را

پیش گیرند و بروند  . پس سنگ را انداخت و حیوان را

کشت و مردم رفتند .
او نزد راهب آمد و جریان راگفت .

راهب به او گفت فرزندم تو امروز ا من بهتری ، و نزد

خدا به مقام و موقعیت ویژه ای رسیده ای . حتما خداوند

 تو را آزمایش خواهد کرد. اگر آزمایش شدی ، مرا به

کسی معرفی مکن . این جوان کارش به جایی رسید

که اشخاص کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا میداد .

روزی مردی از همنشینان پادشاه که مدتی بود کور

 شده بود ، با هدایای ویژه نزدش آمد و گفت  اگر مرا

شفا دهی  ، همه ی این اموال را به تو میبخشم .

جوان گفت من کسی را شفا نمی دهم . بلکه خداوند

 است که شفا می دهد  اگر تو به خداوند متعال ایمان

 بیاوری ، از او میخواهم تا تو را شفا دهد . آن شخص

 به خدای متعال متعال ایمان آورد و شفا یافت و نزد

پادشاه آمد و مثل سابق در حضورش نشست . پادشاه

به وی گفت : چه کسی دوباره بینایی ات را به تو

برگرداند ؟ مرد گفت : خدای من . پادشاه گفت :

غیر از من خدایی داری ؟ مرد گفت الله خدای من

و توست  پادشاه وی را گرفت و آنقدر شکنجه داد

تا اینکه آن جوان را معرفی کرد . جوان را آوردند .

 پادشاه به او گفت : فرزندم ! آگاهی تو در سحر

به جایی رسیده که کور و ابرص را شفا می دهی

و چنین و چنان میکنی ؟ جوان گفت من کسی را

شفا نمی دهم ، شفا دهنده الله است . پادشاه وی

را گرفت و آنقدر شکنجه داد که راهب را معرفی کرد .

راهب را آوردند . پادشاه به راهب گفت : از دین خود

برگرد . راهب نپذیرفت . پادشاه اره ای خواست . اره

را بر فرق سر راهب گذاشته  و او را دو نیم کردند و

دو قسمت اره شده ی او بر زمین افتاد . سپس همنشین

پادشاه را آوردند و به وی گفته شد : از دینت برگرد ،

اما او نیز امتناع کرد . اره را بر فرق سرش گذاشتند و

 او را با اره دو نیم کردند . سپس آن جوان را آوردند و

 به وی گفتند : از دینت برگرد . اما او نپذیرفت . پادشاه

اورا به گروهی از یارانش داد  و گفت : او را به فلان کوه 

ببرید و وقتی به قله ی آن کوه رسیدید ، اگر از دینش

برگشت  او را رها کنید و گرنه او را پایین بیاندازید .

آن ها او را به قله ی کوه بردند . وی گفت  خدایا !

به هر طریقی که صلاح می دانی ، مرا از شر این گروه

 نجات بده . کوه لرزید و آن ها سقوط کردند و مردند و

آن جوان نزد پادشاه آمد
. پادشاه گفت : همراهانت

کجایند ؟ جوان گفت : خداوند مرا از شرشان حفظ نمود .

 پادشاه باز او را به چند نفر دیگر از یارانش داد و گفت :

او را برده و در کشتی سوار کنید و به وسط دریا ببرید

 اگر از دینش برگشت او را رها کنید و گرنه او را وسط دریا

بیندازید . آن ها او را وسط دریا بردند . او گفت : خدایا !

 به هر طریقی که صلاح میدانی ، مرا از شرشان حفظ کن.

کشتی سرنگون شد و آنان همه غرق شدند  و تنها جوان

 نجات یافت . باز نزد پادشاه آمد  . پادشاه گفت : همراهانت

 چه شد ؟ آن جوان گفت : خداوند مرا از شرشان حفظ نمود

 و به پادشاه گفت : تو نمی توانی مرا بکشی ، مگر اینکه

به آنچه میگویم عمل کنی . پادشاه گفت : آن چیست ؟ او

گفت : همه ی مردم را جمع کن  و مرا بر تنه ی درخت خرمایی

 آویزان کن ، سپس تیری از تیردانم کشیده آن را وسط کمان

 بگذار ، بگو به نام پروردگار این جوان و پس از آن مرا بزن .

اگر این کار را انجام دهی میتوانی مرا بکشی . پادشاه

مردم را در یک زمین هموار جمع کرد و او را به تنه ی درخت

خرمایی آویزان کرد و از تیر دان آن جوان تیری کشید و وسط

کمان گذاشت و گفت : به نام الله خداوند این جوان ، و

سپس تیر را رها کرد . تیر به گیجگاه جوان اصابت کرد و

 جوان دستش را بر گیجگاهش گذاشت و درگذشت .

مردم گفتند : به خدای این جوان ایمان آوردیم ، به خدای

این جوان ایمان آوردیم ، به خدای این جوان ایمان آوردیم .

 به پادشاه گفته شد : دیدی از آنچه میترسیدی بر سرت

 آمد و همه ی مردم ایمان آوردند . پادشاه دستور داد

در ابتدای کوچه ها گودال هایی بکنند . این کار عملی شد

و در آن آتش افروخته شد . سپس گفت : کسی از دینش

 برنگردد ، او را به زور در آن بیندازید ....همه ی کسانی

 که ایمان آورده بودند  وارد آتش شدند و از دینشان برنگشتند .

 تا اینکه زنی با پسر کوچکش آمد و از اینکه وارد شود خودداری

 کرد . پسر گفت : ای مادر صابر باش زیرا تو برحقی .


این روایت بدون شک صحیح میباشد ، اما نام پادشاه و اسم

مکان و نام آن گروه مومن ی که مورد شکنجه قرار گرفتند

و در آتش انداخته شدند ، به صورت صحیح نیامده است .

 به نظرم این حادثه نزد قریش مشهور بوده است به همین

خاطر است که خداوند آن را برای یاران پیامبر ش بیان میکند

 تا تذکری باشد برای آن ها و الگویی باشد در صبر بر اذیت

 و آذار ی که به خاطر دینشان از سوی کفار متوجه آنان

 میشد . مشرکان قریش مرتب مومنان را آذار و اذیت

میکردند و اذیت و آذار عمار و بلال در این میان مشهور

عام و خاص است .

وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبرُوجِ، وَ الْیَوْمِ المْوْعُودِ، وَ شَاهِدٍ وَ مَشهْودٍ،

 قُتِلَ أَصحْابُ الْأُخْدُودِ، النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ، إِذْ هُمْ عَلَیهْا قُعُودٌ،

وَ هُمْ عَلیَ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شهُودٌ، وَ مَا نَقَمُواْ مِنهْمْ

إِلَّا أَن یُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الحْمِیدِ.

کتاب داستان های قرآنی
مولف : سعد یوسف ابو عزیز



دوشنبه 12 تیر 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

راههایی برای صدقه دادن

کلمات کلیدی : راهایی برای صدقه دادن , دکتر محمد العریفی , صدقه ,



١: چند عدد صندلی بخرید و در مسجد بگذارید هركس

 بر آن نشست و نماز خواند برایتان أجر نوشته میشود.

٢: در كنار پنجره اتاق خوابت یك كاسه آب و یا غذا برای

پرندگان بگذار و به این كار عادت كن.

٣:یك پیژامه و جوراب (پوشاك هر نوع) در یك پاكت بزار و

به كارگری زحمت كش هدیه كن.


4 یك جعبه پس انداز در اتاقت بزار و هر بار كه مرتكب گناهی

شدی هزار تومان و یا چند درهم در اون بنداز و بعد از یك

ماه اون رو باز كن و به نیازمندی بده و هر ماه اون رو تكرار كن.

5 دعای ورود و خروج به منزل رو در دو ورقه بنویس و در

 آسانسور و یا (در خروجی ها و ورودی ها) نصب كن

تا عابران با خواندن آن اجر ببرند و تو نیز اجر ببری.


6 بخشی از حقوقت را برای كفالت یتیم هزینه كن.


7 در اجتماعات خانوادگی كه در حال استراحت به سر

میبرید یك كارتون آب به نیت صدقه بر میت و یا

مریض توزیع كن.


8 كارتون آب و آب میوه خنكی را به كارگرانی كه در بیرون

منزلتان در حال حفر هستند اهدا كن تا در هنگام شدت

 گرمای روز از آن استفاده کنند.


9 اگر در حال زدن بنزین هستید از كارگر پمپ بنزین بپرسید

اگر مسلمان هست باقی پول را به كارگر پمپ بنزین بده به

 نیت صدقه و اگر مسلمان نیست با این عمل او را به دینت

ترغیب كن.


10 تعدادی قرآن كریم را در مساجد بگزار تا مردم آن را بخوانند

 و شما صاحب أجر بشوید هر حرف ده حسنه نوشته میشود

 تصورش را بكن چقدر أجر به تو خواهد رسید.


11 آسان ترین راه صدقه به مردگان اگر مقداری آب در بطری شما

 به جا مانده آن را بر درخت كنار خیابان بده و نیت صدقه کن.


12 بر قلب هر مسلمانی شادی وارد كن (با لبخند با سخن نیكو با

كمكی كوچك و ...) بخصوص انسانهای افسرده.
:
13 خنده و سلام بر نشسته ها و سخنان نیكو نیز یك صدقه است.
:

14 هنگام خوابیدن هركس را كه به تو بدی كرده و یا غیبت و سخن

 چینی و یا ظلمی به تو كرده را ببخش به همین راحتی
 
این صدقه است.

15 این پیام را منتشر كنید شاید فردی به یكی از این كارها

عمل كرد و شما أجر بردید.

سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اكبر ...

سبحان الله العظیم

: از دکتر محمد العریفی


چهارشنبه 31 خرداد 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

شب قدر همگیتون پر از برکت و محبت و مغفرت باد

کلمات کلیدی : شب قدر , عکس سفره ی افطار , پسرم سید رامیار , ماه مبارک رمضان ,


خدایا.....

 
به دشمنانمان خوشی های بزرگ عطا کن

تا دست بردارند از نابودی دلگرمی های کوچکمان.

خدایا سلامت عقل را درکنار سلامتی جانهایمان

محفوظ بدار ..!.


تا از یادمان نرود انسانیت، درستی و گذشت را !

خدایا هرکه با ما بد کرد و بدی را نشانمان داد

تو خوبی را نشانشان بده و معجزه ی بزرگ محبت را !


خدایا صبری طولانی در دیده و دلهایمان قرار ده

تا یک عمر از یادنبریم برای گذشتن از هر طوفانی

باید صبور بود و طاقت هایی بسیار به دوش کشید . . .

شب قدر همگیتون پر از برکت و محبت و مغفرت باد.



دوشنبه 22 خرداد 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

شیخ بهایی

کلمات کلیدی : شیخ بهایی , تصویر اسلامی زیبا ,


ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ

شیخ بهایی




دوشنبه 8 خرداد 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

بِسمِ‌اللّٰهِ الْرَّحمٰنِ‌الْرَّحیم

کلمات کلیدی : یک دعای زیبا در ماه مبارک رمضان , اهل سنت ,



لا اله إلا اللهُ الجلیلُ الجبّار

لا اله إلا اللهُ الواحدُ القهّار

لا اله إلا اللهُ الكریمُ الستّار

لا اله إلا الله الكبیرُ المُتَعالْ

لا اله إلا الله وَحْدَهُ لا شریكَ لهُ إلَهاً واحداً،

ربَّاً و شاه داً، اَحَداً و صمداً و نحنُ لهُ مُسْلِمونْ

لا اله إلا اللهُ وحدهُ لا شریك لهُ إلهاً واحداً ربَّا و

 شاهداً احداً و صمداً و نحنُ لهُ عابدونْ

لا اله إلا اللهُ وحدهُ لا شریكَ لهُ إلهاً واحداً ربَّاً

و شاهداً احداً و صمداً و نحنُ لهُ قانِتونْ

لا اله إلا الله وحدهُ لا شریك لهُ إلهاً واحداً

ربَّا و شاهداً احداً و صمداً و نحن له صابرونْ

لا اله إلا اللهُ مُحَّمدٌ رسولُ الله

اللهُمَ إلیكَ فَوَّضْتُ أمریْ و علیكَ تَوَكَلتُ یا أرحمَ الراحمینْ

«صدق الله و صدق رسول الله الكریم»



جمعه 5 خرداد 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

دعایی زیبا از بابا طاهر

کلمات کلیدی : شعری زیبا از بابا طاهر , جوانرود , مادر جوانرودی ,



خدایا دانشی ده ؛ غم نگیرم .

بده آرامشی ؛ ماتم نگیرم .

خدایا از شهامت بی نصیبم،

شهامت ده که آرامش بگیرم.


خدایا ؛ این تفاوت بر من آموز.

که در گمراهی مطلق نمیرم.



چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

لااله الا الله

کلمات کلیدی : قول لا اله الا الله , داستانی زیبا ,


قول لا اله الا الله

:شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت ،

لااله الاالله یادشان میداد ، آنرا برایشان شرح میداد و

 بر اساس آن تربیتشان میکرد.

روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد،

 زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست میداشت.

شیخ همواره طوطی را محبت میکرد و او را در درسهایش

 حاضر میکرد تا آنکه طوطی توانست بگوید لااله الا الله.

طوطی شب و روز لااله الا الله میگفت اما یک روز شاگردان

 دیدند که شیخ به شدت گریه و نوحه میکند. .

:وقتی از او علت را پرسیدند گفت طوطی به دست گربه

کشته شد.

گفتند برای این گریه میکنی؟ اگر بخواهی یکی بهتر از آن

 را برایت تهیه می کنیم.

شیخ پاسخ داد من برای این گریه نمیکنم.

ناراحتی من از اینست که وقتی گربه به طوطی حمله کرد

طوطی آنقدر فریاد زد تا مرد . با آن همه لااله الاالله که میگفت

وقتی گربه به او حمله کرد آنرا فراموش کرد و تنها فریاد می زد. .

:زیرا او تنها با زبانش میگفت و قلبش آنرا یاد نگرفته و نفهمیده بود.

سپس شیخ گفت:

میترسم من هم مثل این طوطی باشم تمام عمر با زبانمان

 لااله الاالله بگوییم و وقتی که مرگ فرارسد فراموشش کنیم

 و آنرا ذکر نکنیم.

زیرا قلوب ما هنور آنرا نشناخته است.

:آیا ما لااله الاالله را با دلهایمان آموختیم؟

چیزی بزرگتر از اخلاص به آسمان نمیرود و

چیزی بزرگتر از توفیق از آسمان نازل نمیشود.

توفیق به اندازه اخلاص است. .

خدایا به ما در سخن وعمل اخلاص عطا بفرما

آمیــن یا رب


جمعه 11 فروردین 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

"اگر منو در بهشت پیدا نکردی، پس سراغم را بگیر"

کلمات کلیدی : دوست و رفیق ایمانی , امام ابن الجوزیه , امام حسن بصری ,




یقینا اهل جنت زمانیکه وارد بهشت میشوند و دوست

و اصحاب خویش را که در این دنیا در راه خیر و نیکی

باهم بوده اند، پیدا نمیکنند، برای آنان در پیشگاه الله

 متعال طلب شفاعت و بخشش میکنند، و خواهند

 گفت: " ای پروردگار ما برادران و خواهرانی داشتیم

 که با ما نماز و روزه بپا می داشتند، آنان را اینجا

نمی بینیم، چرا؟"

الله متعال دستور میدهد: " به جهنم بروید و هرکس را

 که به اندازه حتی مثقال ذره ای ایمان در دلش هست

 خارج نمایید"

امام حسن بصری رحمه الله :" دوستان ایمانی زیادی

 داشته باشید، زیرا آنان در روز قیامت برایت طلب

 شفاعت خواهند نمود"

و هنگامیکه کفار آن را میبینند خواهند گفت:" اکنون ما

 هیچ شفاعت کننده ای نداریم و بدون رفیق دلسوز و

 وفاداریم." (الشوراء)

رفیق وفادار کسی است که گام های شما رو بسوی

 جنت راست کند.

امام ابن الجوزی رحمه الله: " اگر مرا در کنار خود در جنت

ندیدید، پس بپرسید کجاست، بگویید یا الله بنده های

 تو (فلان و فلان ) در دنیا یاد تورا به ما متذکر میشدند،

 (امام رحمه الله گریه کنان) و من از تو میخواهم اگر مرا

کنارت در بهشت نیافتی سراغم را بگیر زیرا من تورا به

 یاد الله انداخته ام حتی اگر برای یه لحظه بوده باشه."

یا الله از تو میخواهیم که توفیق دوستانی که در راه

 بندگی ات مرا کمک کنند عنایت بفرما.

 (آمین)



( تعداد کل صفحات: 6 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]