دوشنبه 12 اسفند 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم

کلمات کلیدی : سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم ,




دوشنبه 12 اسفند 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

هر گاه کسی را دیدید که ....

کلمات کلیدی : کار نیکو , امر به معروف , تشویق کردن ,


هرگاه کسی را دیدید که حتی یک گام به سوی خدا برداشته است،

تشویقش کن،

و طوری رفتار مکن که گویا کار مهمی انجام نداده است.

پیامبر می فرمایند:

لا تحقرن من المعروف شیئا، و لو ان تلقی اخاک بوجه طلق

هیچ کار نیکویی را کم مشمارید، حتی اگر لبخندی باشد بر

 روی برادرتان .

 

و هرگر انتظار نداشته باش که امثال کسانی که سی یا چهل

سال بر چیزی بوده اند، و آن را صواب می دانستند، یکباره

به کمال برسند، و یادتان باشد که هرگز تغییرات

مثبت را کم

 نشمارید حتی اگر بسیار کوچک باشند، همیشه از دیگران

 انتظار 20

 

نداشته باشید 15 هم در جای خود می تواند نمره ی خوبی باشد.

 

  قسمت هایی از کتاب استمتع بحیاتک استاد محمد العریفی


شنبه 10 اسفند 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

برادر و خواهر مسلمان ....

کلمات کلیدی : احیای سنت نبوی , فرهنگ اسلامی , فرهنگ بیگانه ,




چهارشنبه 7 اسفند 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

استغفرالله و اتوب الیه ...

کلمات کلیدی : استغفرالله و اتوب الیه , دعای استغفار , عکس اسلامی ,




چهارشنبه 7 اسفند 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

ای دانای پاک ...

کلمات کلیدی : ای دانای پاک , دعای اول صبح ,


 

به تو پناه می برم ای خدای بلند مرتبه! از فراز و فرودهایی که مرا به سمت

نادانی سوق دهد.

 

خداوندا! یاری ام کن که در شدت خشم و نفرت تو را یادآورم و از کارهای

 جبران ناپذیر دوری کنم!

 

خدایا! به تو پناه می برم اگر راهی را خطا بروم و سخنی را خطا بگویم.

 

پروردگارا! به دانش و بینش تو میگریزم که میترسم، ندانستههایم مرا به

 هلاکت برساند.

 

به تو پناه میبرم از گفتنها و نگفتنهایی که به سود و به سامان نباشد.

 

به تو پناه میبرم از نگرشهایی که مرا به سراب برساند .



آمین یا ارحم الراحمین



سه شنبه 6 اسفند 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

یادی از مالکوم ایکس ..... سرگذشتی جالب حتما بخوانید .

کلمات کلیدی : سرگذشت مالکوم میکس , سرگذشت سیاهان آمریکا , مسلمانان آمریکا ,











مالكوم ایكس در 19 می 1925 در اوماها از ایالت نبراسكا به دنیا آمد. مادرش لوئیز

نورتون لتیل زنى خانه دار و مشغول نگهدارى هشت فرزندش بود و پدرش ارل

 لتیل،

 

كشیشى جسور و بى پروا و حامى "ماركوس گاروى" رهبر ملى گراى سیاهان به

شمار مى آمد. او به واسطه فعالیت هاى گسترده اش در كسب حقوق پایمال شده

سیاهان بارها از سوى سازمان هاى سیاسى وابسته به سفیدپوستان به مرگ تهدید

شد. قبل از فرا رسیدن چهارمین سالروز تولد مالكوم، خانواده دو بار مجبور به

 مهاجرت وترک محل سكونت شان گردید كه در سال 1929 خانه آنها در

میشیگان سوزانده شد و دو سال بعد جسد بى جان "ارل لتیل" در كنار جاده اى

در حومه شهر پیدا شد.

با مرگ "ارل"، "لوئیز" چندین سال را در افسردگى شدید به سر برد و سرانجام

به موسسه روان درمانى منتقل شد و فرزندان خانواده نیز هر كدام به پرورشگاه

 و

 

یتیم خانه اى رفتند. مالكوم از همان دوران كودكى باهوش و با پشتكار بود و در

سال اول مکتب با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد. با این حال وقتى به معلمش

 گفت

 

 

كه آرزوى وكالت را در سر دارد جوابش را چنین دریافت: "وكالت براى سیاهان

نیست!" او علاقه خود به تحصیل را از دست داد و از مدرسه اخراج شد. مدتى

 را در "بوستون"گذراند و به مشاغلى موقتى مشغول شد و سپس به نیویورك نقل

 مكان كرد و در محله

هارلم چندین بار مرتكب اعمال خلاف شد.

او در سال

1942 مسئول هماهنگى

چندین باند خلافكار شده بود. او در سال 1945 به "بوستون" بازگشت. یك

 سال بعد

به دست نیروهاى پلیس دستگیر و پس از محاكمه به 10 سال زندان

 محكوم شد.

در دوران زندان به یاد دوران مکتب اش افتاد و مجدداً به تحصیل روى آورد.

مالکوم آموخت که هیچ گاه برای آموختن دیر نیست، حتی اگر در بین زندان باشد.

 بیست

 

سال از عمر او می گذشت که دوباره بازگشت به خویشتن را تجربه کرد. او

 با برنامهریزی برای اوقات فراغت خود در زندان، به مطالعات پردامنه

علمی و مذهبی پرداخت. او به تدریج با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد.

آنان از اسلام گفتند و مالکوم شنید، از الله گفتند و مالکوم

اندیشید. اتحاد، برادری و برابری، سه اصل جدایی ناپذیر در دین اسلام بود

 و تبعیض

 

نژادی در آ ن معنا نداشت. آرام آرام دریچه ای به روی مالکوم گشوده شد و

 پی برد

 

که برتری در پاکی و تقواست، نه در رنگ پوست.

هفت سال از دوران محکومیت مالکوم گذشت و او دوباره به آغوش جامعه

نژادپرستی بازگشت که هرگز حاضر به پذیرش او به عنوان یک انسان

نبودند. اما این بار مالکوم ایکس

درنگ نکرد و بلافاصله پس از آزادی،

 به عضویت گروه "ملت مسلمان" درآمد. او سیر

 

مطالعاتی و تحقیقاتی خویش را ادامه داد و تا جایی پیش رفت که به عنوان

سخنگوی این

 

جمعیت برگزیده شد. تبلیغات مذهبی و اعتقادی او در آمریکا، باعث شد تعداد

زیادی ازسیاهپوستان با اسلام آشنا شوند و در مدت کوتاهی به عضویت گروه

"ملت مسلمان" درآیند.او با آشنایى بیشتر با تعالیم رهبر سازمان ملت اسلامى

 به نام "الیا محمد" بیش از پیش به این

سازمان علاقه مند شد و به همین دلیل پسوند نام خانوادگى خود را از "لتیل"

كه نشان بردگى بود به "ایكس" به نشانه نام قبیله فراموش شده اش تغییر داد.

دیرى نپایید كه مالكوم

به واسطه هوش و سخنورى سرشارش به عنوان

سخنگوى سازمان ملت اسلامى

 

منصوب شد و به دستور ریاست سازمان، مامور ساخت مساجد متعددى در

ایالت هاى

دیترویت، میشیگان و هارلم نیویورك شد. او در راه نشر پیام هاى

سازمان ملت اسلامى

 

از روزنامه، رادیو و تلویزیون حداكثر بهره را مى برد و موفق شد تا شمار

اعضاى این سازمان را از 500 نفر در سال 1952 به 30 هزار نفر در

 سال 1963 افزایش دهد.

مالكوم بعد از ناسازگاری با سازمان اش تصمیم به تاسیس سازمانى به نام

"مسجد مسلمان"

گرفت. او در همان سال به سرزمین وحی و زیارت کعبه رفت و دریچه

 جدید در دفتر

زندگی اش باز گردید. آن گونه که خودش اشاره کرده، در این سفر روحانی و

مقدس

با معنای واقعی اتحاد و برابری میان مسلمانان آشنا شد و حقیقت اسلام را فرا

گرفت.

مالکوم در مناسک حج دید که هیچ فرقی بین سفید و سیاه و رنگین پوست نیست و

همه مسلمانان جهان، از هر طبقه و نژادی که باشند با صلح و دوستی کنار

 یکدیگرجمع می شوند و عالی ترین مراسم مذهبی و اعتقادیِ خویش را به جای

 می آورند.

با بازگشت به آمریكا و رنگ و بوى متفاوت سخنرانى هایش ماموران اف بى

آى او

را در لیست ترور خود قرار دادند.

علی الرغم سوء قصدهاى متعدد به جان او، مالكوم

در سفرها و سخنرانى هایش، هیچ گاه محافظ به همراه نداشت. در 14 فبروری

 خانه او،

در نیویورك بمب گذارى شد اما خوشبختانه اعضاى خانواده به موقع مطلع شده و

از محل گریختند و تنها جراحت هاى سطحى از این انفجار متوجه آنها شد.

 اما دشمنان یك هفته بعد

در 21 فبروری 1965 در یک حمله بى رحمانه موفق شددند وی را بشهادت

 برسانند.

این رهبر جوان در 39 سالگی شهید گشت و در قبرستان "فرن كلیف" در

نیویورك به خاك سپرده شد.

خالق هستی وی را با شهدای بَدر و اُحد حشر نماید.




چهارشنبه 30 بهمن 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

گوینده یا ارحم الراحمین ( ای مهربان ترین مهربانان )

کلمات کلیدی : گوینده یا ارحم الراحمین , دعای مستجاب ,


حضرت رسول اکرم ص فرمود : خداوند متعال فرشته ای بر گوینده

یا ارحم الراحمین گماشته است ، پس هرگاه شخصی سه مرتبه

این کلمه را تکرار کند ، فرشته به او می گوید : بدون تردید ارحم

 الراحمین به سوی تو متوجه است ، هر چه

 دوست داری بخواه ،


یکبار حضرت رسول اکرم ص از کنار شخصی که ارحم اراحمین

 میگفت عبور کرد . حضرت به وی فرمود : حالا دعا کن ، همانا

خداوند بسوی تو نظر عنایت فرمود .

مستدرک حاکم عن انس رضی الله عنه


چهارشنبه 30 بهمن 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

نماز جماعت رامیار جان و دوستانش ...

کلمات کلیدی : رامیار , نماز جماعت , عکس , دوستان ,




چهارشنبه 30 بهمن 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

خدایا زیباترین لحظه ها را نصیب پدر و مادرم کن .....

کلمات کلیدی : عکس , طبیعت یوسفخانی , پدر و مادر , منوچهری ,


چرا که زیباترین لحظه هایشان را به خاطر من از دست داده اند ....


بار الها ... فردوس اعلی  را نصیبشان  کن ..... آمین یا الرحم الراحمین




شنبه 12 بهمن 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

حضرت رسول اکرم ص به صحابه کرام توصیه فرمودند :




که الله اکبر ، سبحان الملک القدوس و لا اله الا الله  را با توجه

 خاصی بگویید ، و با انگشتان شماره کنید ، چرا که در روز

قیامت انگشتان مورد سوال قرار میگیرند و قدرت گویایی

خواهند یافت .


ابو داوود ، ترمذی ، عن بصیره بن یاسر رضی الله عنه



چهارشنبه 9 بهمن 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

: ‏ئەزانی بۆچی باڵندە هێلانە ناکات لە قەبر ستاندا؟

کلمات کلیدی : قبر , پرندگان , عذاب قبر , پند به زبان کردی , کُرد ,


 

تا ئێستا ئەو پرسیارت لەخۆت  کردوە  کە بۆچی  ئەو هەموو دارە 


هەیە  لە  قەبرستاندا  کەچی  یەک  باڵندە  هێلانەی  تیاناکات؟


 

*

*

چونکە  بەرگەی  گوێ گرتن  ناگرن  لە  عەزابی  قەبر

 

تاکەی  بەتەمای  نوێژ  نەکەیەت ؟

بەتەمای   پیر نەبی ؟

بەتەمای هەر بەگەنجی بمێنیتەوە ؟

بەتەما نیت بمریت ؟

چەن کەس پێش تۆ مردوە ؟

ئەیتۆش  نابی  بەیەکێ  لەوان ؟

*


هەستە خۆت بشۆو نوێژەکەت بکە تاکات ماوە .




یکشنبه 6 بهمن 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

به معبود کسانی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید :

کلمات کلیدی : فوش وبد بیراه گفتن به هم دینان , فوش دادن به غیر خدایان , سوره انعام , نصیحت و پند قرآنی ,


وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ كَذَٰلِكَ زَیَّنَّا

لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ

به معبود کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از

روی ظلم و جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان

را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛

و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد و پاداش و کیفر می‌دهد


سوره انعام آیه 108


دوستان خوبم یادمان باشد به هم وطنانمان در مورد مذهبشان و عقایدشان فوش و بد و بیراه

نگوییم مبادا آنها در صدد انتقام برآیند و به اصحاب و یاران حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم

ناسزا بگویند . به نظر من این آیه فقط شامل الله جل جلاله نیست . بلکه شامل پیامبر و یاران با وفایش

نیز می باشد . پس هنگام صحبت و تبادل نظر با هم دینانمان  مواظب گفتار مان باشیم .

ان شاءالله



یکشنبه 29 دی 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

در جواب این آقای محترم :

کلمات کلیدی : ابوهریره رض , صحیح مسلم , صحیح بخاری , اهل سنت و جماعت ,



بازم سلام ،خیلی جالب است که شما جملات ابو هریره کذاب
 
 رامی آورید که خود خلفاء این آدم رو بخاطر اعمالش شلاق زدند.

شنبه 28 دی 92 08:58



..........


چرا اهل بدعت به ابوهریره رضی الله عنه اتهام می زنند و
 
 شخصیت وی را تخریب می کنند؟


ایا ابوهریره حدیث جعل می کرد؟؟؟گفته می شه که کسی پیازهاش به فروش

 نمی رفته بهش پول دادن بعد حدیثی ساخته و گفته هر کس از این پیاز بخوره

 عذاب جهنم نمی بینه؟؟؟



بر طبق اتفاق علمای بزرگوار اسلام، دو کتاب صحیح بخاری و مسلم بعد از

 قرآن و کلام الله، صحیح ترین کتاب بر روی زمین هستند، زیرا آن دو کتاب

 محتوی احادیث صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم هستند، و امت بر صحت

آن کتاب اتفاق نظر دارند.


حال دشمنان سنت و کسانی که بر راه بدعت و خرافات قرار گرفته اند، هنگامی

 که به احادیث بخاری و مسلم نگاه می کنند، می بینند که اکثر احادیث موجود در

 این دو کتاب بر ضد منهج فاسد آنها می باشد و عقیده ی پلید آنها را مورد نقادی

 قرار می دهد،

 آنها خوب می دانند که احادیث بخاری و مسلم آنقدر از لحاظ سند محکم هستند

 که توانایی مبارزه ی علمی با آن احادیث را ندارند، پس چگونه می توانند

 احادیث آن دوکتاب را نامعتبر جلوه بدهند؟ زیرا آنها قصد دارند تا احادیثی

 که مخالف بدعت و خرافات آنهاست ضعیف و بی اعتبار شوند تا خود و

منهجشان را در دایره ی امنی قرار دهند که با کتاب و سنت مخالفتی نداشته

 باشد، پس یکی از راههای رسیدن به این هدف پلید اینست که

 کتاب و سنت صحیح را مورد طعن قرار دهند، و لذا می بینیم که معتقد هستند

 که قرآن تحریف شده است و قرآن واقعی نزد امام زمانشان است!!


از آن طرف احادیث صحیح بخاری و مسلم را نشانه گرفته اند و قصد دارند

آن دو کتاب را از اعتبار ساقط کنند، و خوب می دانند که برای رسیدن به این

هدف نمی توانند سند احادیث آن دو کتاب را مورد هجوم قرار دهند، پس

مشکل چگونه حل می شود؟؟!

آری، راه دیگر برای بی اعتبار کردن این دو کتاب اینست که:

با دروغ سازی و شایعه پراکنی در بین مردمانی که از این مباحث سر در

نمی آورند، راویان احادیث بخاری و مسلم را نشانه می گیرند و آنها را

بگونه ای معرفی می کنند که نزد مخاطبان زشت و منفور و کذاب و دروغگو

جلوه شوند! پس اگر بتوانند با شایعه پراکنی راویان بخاری و مسلم را منفور

کنند، تا حدودی در بین طبقه ی ناآگاه در مسائل شرعی به هدف فاسدشان خواهند

رسید، بدین ترتیب هرگاه آن مردم بیچاره حدیثی را از یکی از راویان بخاری و

مسلم شنیدند، همان اتهام وارد شده از طرف دشمنان بخاری ومسلم را بیاد

می آورند و لذا به احادیث بخاری و مسلم توجه نمی کنند!!

آری، این حربه ی ننگینی است که فقط از عهده ی مبتدعان و خرافیون بر می آید،

زیرا آنها از دروغ و اتهام واهمه ای ندارند و حتی دروغ و افترا را در مواقعی

واجب دانسته و بمانند عبادت بدان می نگرند.

 

می دانیم که ابوهریره رضی الله عنه یکی از شاگردان تیزهوش علاقمند به یادگیری

از پیامبر صلی الله علیه وسلم بود، و ابوهریره رضی الله عنه از جمله کسانی بود

که احادیث زیادی را از رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای مردم و تابعین بازگو

کرده است، زیرا او ذهن تیز و حافظه ای قوی داشت و مدام همدم رسول خدا

صلی الله علیه وسلم بود تا از ایشان بیاموزند، و بر اساس گفته ی علما حدود

(5374) حدیث از ابوهریره رضی الله عنه ثابت شده است.

همچنین ابوهریره رضی الله عنه یکی از راویان کتاب بخاری و مسلم است،

و همانطور که سابقا گفتیم اهل بدعت برای خدشه دار کردن احادیث بخاری

و مسلم به راویان احادیث کتاب آنها یورش بردند و با افترا و کذب و شایعه

پراکنی کوشیدند تا آن راویان را منفور ودروغگو معرفی کنند، تا از احادیث

آن دو کتاب که مخالف با منهج فاسدشان است در امان بمانند.

یکی از این قربانیان، ابوهریره رضی الله عنه بود، آری، اهل بدعت با اتهام

و دروغسازی و بهتان و گاهی با قیچی کاری و اقوال شاذ و بی اساس،

این شخصیت برجسته را مورد هجوم خود قرار داده اند، تا وی را زشت

و منفور کنند و از ‏(5374) حدیث راویت شده توسط ابوهریره خلاص

شوند! یعنی با تخریب شخصیت یکی از صحابه های پیامبر صلی الله

علیه وسلم براحتی موفق می شوند تا (5374) حدیث را از سر راه خود

بردارند!

[آری این عمل] شبهه‌افکنی پوچی است که می‌خواهند به وسیله‌ی آن در

صحت همه‌ی احادیث روایت شده، تشکیک ایجاد کنند. و البته اینگونه

افتراها از سوی کینه توزان وغرض ورزان نسبت به اصحاب رسول

خدا صلی الله علیه وسلم ، عجیب نیست وتازگی ندارد،

اگر آنها به خود جرئت می دهند و به امهات المومنین عایشه رضی الله

عنها اتهام می زنند، همانکسی که همدم و همسر فداکار پیامبر خدا صلی

الله علیه وسلم بود و همانکسی که خداوند متعال چندین آیه را در تبرئه و

حمایت از وی نازل فرمود، و به همگان هشدار داد که به زنان پاکدامن اتهام

وارد نکنند، ولی باز این کینه توزان از هشدارهای خدا نیز هراس نداشتند و به

ایشان اتهام واردمی کنند، آری، اگر آنها بدون توجه به هشدارهای خداوند متعال

با کمال جرئت به ام المومنین عیشه رضی الله عنه اتهام می زنند، چطور به

ابوهریره رضی الله عنه اتهام وارد نمی کنند که آیه ای در باره ی وی نازل

نشده؟!!

ولی متاسفانه بعضی از مردم که آگاهی لازم بر بر مباحث علم روایت و

علم جرح و تعدیل و علم رجال ندارند، لذا فریب این افتراها را می خورند

و طعمه ی مناسبی برای دشمنان ابوهریره هستند.

در حقیق کسانی که به صحابی رسول خدا صلی الله علیه وسلم ، یعنی

ابوهریره رضی الله عنه اتهام دروغگویی می زنند، خود کذاب و دروغگو

هستند!

آیا می توان ادعا و سخن یک دروغگو را پذیرفت که به شخصی اتهام

دروغگویی می زند؟!

مثل اینکه شخصی دروغگو بگوید: فلانی دروغگو است!!

آیا انسان عاقل سخن و ادعای دروغگو را قبول می کند؟!

خداوند متعال می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا

قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَی مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ » (حجرات 6).

یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‏اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد،

درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده

خود پشیمان شوید.

 

ابوهریره رضی الله عنه می گوید: ای رسول خدا! بسیاری از سخنانی را که از شما

می شنوم، فراموش می کنم. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «چادرت را پهن

کن».من چادرم را پهن کردم و ایشان دو مشت در آن گذاشت و سپس فرمود:

«آنرا جمع کن».من آنرا جمع کردم. بعد از آن، چیزی را فراموش نکردم.

بخاری (119).

بنابراین به برکت دعا و فعل پیامبر صلی الله علیه و سلم، ابوهریره حفظش قوی

بود واحادیث را فراموش نمیکرد، ولی اگر شما تأمل نمایید خواهید یافت که

برکت (دعا و فعل)پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد  ابوهریره رضی الله

عنه در میان بقیه ی صحابه رضی الله عنهم اصابت نکرد، اما ابوهریره

رضی الله عنه بر حفظ (علمی که از پیامبر صلی الله علیه وسلم یاد می گرفت )

همت می کرد و بر آنحریص بود و از فراموشی خود نگران بود و قلبا شیفته ی

یادگیری و آموزش و خواهان آموختن بود، از هر چیزی دست برداشته بود..

  و برای خود شغلی نداشت جز اینکه بهحفظ علم از پیامبر صلی الله علیه وسلم

مشغول بود، و به همین دلیل (آموختن) علم اولین خواسته برای او نزد پیامبر

صلی الله علیه وسلم بود چنانکه روزی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به او

گفت: (آیا از این غنایم از من سوال نمی کنی؟) ابوهریره گفت: از شما می

خواهم آنچه را که خداوند به شما یاد داده به من یاد دهید...( الی آخر حدیث).

ابوهریره (رضی الله عنه) به حافظه‌ی خود بسیار اعتماد داشت و بدان

تکیه می‌کرد. او اعتماد فراوانی به خود داشت و هیچ مانعی نمی‌‌دید که

آشکارا و بی‌پروا بگوید من

هیچ یک از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) را سراغ ندارم که

بیشتر از من احادیث رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) را از حفظ داشته

باشد.

( ابن سعد ج 4/ص332 بسند صحیح)

 این امر هم به این دلیل است که او زمان مصاحبت خود با رسول خدا

(صلی الله علیه وسلم) را به حفظ احادیث وی اختصاص ‌داده بود و در این

زمینه می‌گوید:"سه سال تمام رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) را مصاحبت

کردم و طی این مدت هیچ چیز به اندازه‌‌ی حفظ احادیث از او برای من

اهمیت نداشت."

( بخاری ج 1/ص38)

 در روایت دیگری می‌گوید:"من در هیچ سالی به مانند این سه سال که در

خدمت رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) بودم، احادیث حفظ نمی‌کردم و

آن‌چه را که رسول خدا(صلی الله علیه وسلم) می‌گفت،‌ فهم و درک

می‌کردم.

"( مسند الحمیدی ج 2/ص455 بسند صحیح).

این حرص و تاکید از سوی ابوهریره برحفظ حدیث، از وی شخصیتی

درست کرده بود که بنا به اظهار خودش، از سایر صحابه ـ به استثنای عبدالله

پسر عمرو پسر عاص ـ بیشتراحادیث از حفظ داشت. او می‌گوید:"هیچ یک از

یاران رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) بیشتر از من احادیث از حفظ نداشتند

جز عبدالله پسر عمرو پسر عاص، زیرا او علاوه بر

حفظ، احادیث را می‌نوشت، در حالی‌که من تنها حفظ می‌کردم و نمی‌نوشتم.

"( بخاری ج 1/ص38)

مشهورترین دفاع ابوهریره از خویش روایتی است که ابوهریره در مواضع

متعدد آنرا ذکر کرده و می‌فرماید:"می‌گویند ابوهریره احادیث فراوان نقل

می‌کند ـ و همه‌ی ما نزد خداوند موعدی داریم که درآن  به نزد وی برمی‌گردیم

و مورد محاسبه واقع می‌شویم و می‌گویند چرا مهاجرین و انصار مانند او احادیث

فراوان نقل نمی‌کنند؟

در پاسخ می‌گویم: برادران مهاجر در بازار مشغول کالاهای خویش بودند و

برادران انصار هم مشغول باغداری و سرمایه‌های خود، اما من مردی فقیر و

ندار بودم، همراه و ملازم رسول خدا، و در ملازمت با وی شکم خود را سیر

می‌کردم و بدین وسیله درزمانی که آن‌ها غایب بودند، من حضور پیدا می‌کردم

و آن‌چه را که آن‌ها فراموش می‌کردند من فهم می‌کردم."

در روایت امام احمد آمده است:"من مردی اعتکاف کننده[در مسجد] بودم

و بیشتر از سایرین با رسول خدا مجالست داشتم، زیرا وقتی که آن‌ها غایب

بودند من حاضر می‌شدم و آن‌گاه که دیگران فرموده‌های او را فراموش

می‌کردند، من آن‌ها را حفظ و از بر می‌کردم.

"( مسند ج 14/ص122).

در روایت دیگری از بخاری آمده است:"همیشه ملازم پیغمبر می‌بودم

تا از این طریق  شکمم را سیر کنم، زمانی‌که از خوردن خمیر [نان پخته]

و پوشیدن حریر و خدمت خدمتکار محروم بودم و جاریه‌ای به خدمت من

نمی‌ایستاد و از فرط و شدت گرسنگی شکمم را به ریگ و شن می‌چسباندم

و از این مرد و آن مرد که همراه من می‌بود، درخواست می‌کردم که آیه‌ای

بر من تلاوت کند و هدفم از این کار این بود که مرابا خود به منزل ببرد

و طعامی به من بدهد."[شرایط و ظروف دیگران چنین نبود]

بخاری ج 7/ص100

امام نووی در شرح مسلم قول ابوهریره "علی ملئ بطنی" را چنین تفسیر

می‌کند: من ملازم و همراه او بودم و به قوت روزانه راضی می‌شدم و

هیچ مالی برای ذخیره‌کردن و غیر آن جمع نمی‌کردم و بیشتر از قوت

لایموت درخواست نمی‌کردم."

این بود شرایط و ظروف ابوهریره که هر منصفی ـ چه رسد به مومن

ـ‌ گواهی می‌دهدو اعتراف می‌نماید که این شرایط به وی کمک کرده تا

خود را برای شنیدن احادیث و حفظ آن‌ها از هر عمل دیگری فارغ گرداند.




جمعه 27 دی 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

ولا تَقولَنَ لشایءٍ انی فاعلٌ ذالک غدًا :

کلمات کلیدی : سوره کهف , گفتن ان شا ءالله , ذکر خدا ,


و چون خواستی کاری را انجام دهی و بر آن مصمم  شدی ، پس

 

 مگوی که :  من آن کار را انجام خواهم داد ،  مگر اینکه آن را 

 

 به مشیت حق تعالی موکول نمایی .

 

الاّ  اَن یَشاءَ اللهُ وَ اذکُر  رَبک اذا نَسیتَ  و قُل عَسی اَن یهدینِ ربَی لاِفربَ مِن هذا رَشَدا

 

 

و باید بگویی : ان شا ء الله  .  این کار را  انجام خواهم داد  ،  چرا

 

که اگر خدا نخواهد ، آن کار مسلما ً انجام نخواهد شد . و وقتی

 

چیزی را فراموش کردی ، پروردگارت را یاد کن تا آن را به

 

خاطر آوری . زیرا ذکر خدا فراموشی و نسیان را از انسان دور

 

 می کند .

 

و بگو امیدوارم پروردگارم مرا به راهی که آسانتر و نزدیکتر ین راه

 

  به سوی حق و هدایت و رستگاری است  ،  هدایت کند .

 

سوره کهف  آیه 23 و 24  . تفسیر میسر : دکتر عایض بن عبدالله القرنی

 



پنجشنبه 26 دی 1392
ن : مادر جوانرودی نظرات

پروردگارا!

کلمات کلیدی : دعا , عبادت , نماز ,


 

 آپلود عکس , آپلود رایگان"

 


ای پرده پوش عیب ها، ای مونس دل های پریشان در تاریكی

 

ها، ای صاحب كرامت و بزرگواری، با من آن كن كه سزاوار

 

 توست. ای خدایی كه نامت دوای هر دردی و یادت شفای

 

 هر مرضی و اطاعتت بی نیازكننده هر نیاز و نیازمندی است.


ترحم كن بر كسی كه سرمایه اش امیدواری به رحمت تو و

 

 تنها سلاحش ندبه و زاری به درگاهت است

 

آمین یا الرّحم الراحمین




( تعداد کل صفحات: 13 )

[ ... ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ ... ]