تبلیغات
مادر جوانرودی - مطالب بهمن 1397

 

دوشنبه 29 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

داستانی شیرین از اثرات مداومت بر استغفار

کلمات کلیدی : مداومت بر استغفار , داستانی شیرین , غم و اندوه ,


سی سالم بود  که شوهرم فوت کرد  با پنج پسر و دختر

 قد و نیم قد ...

دنیا در جلوی چشمانم تاریک شد  اینقدر گریه کردم  که ترسیدم 

چشمانم ناینا شود ..

 پریشان و ناامید ، و همه ی وجودم را غم و اندوه  فرا گرفته بود ..

چون بچه هایم همه کوچک بودند و  منبع  درآمدی کافی و کمک 

خرجی نداشتم ... از پول کمی که از پدرم به ارث برده بودم  با 

احتیاط و صرفه جویی  خرج میکردم . پریشان بودم  که اگر این پول 

 تمام شود چه کنم و چگونه خرج بچه ها  را دربیاورم . 

 تا اینکه ... یک روز  در اتاقم  رادیو قرآن را باز کردم  عالم دینی 

در حال صحبت بود و درباره ی استغفار  صحبت میکرد  و میگفت 

 رسول الله  صل الله علیه و آله و سلم  فرموده :

  هر کس بر استغفار  مداومت و پایبندی  کند ، و زیاد استغفار کند ،

 الله سبحانه و تعالی او را از هر پریشانی  نجات میدهد و از

 هر تنگی  و بن بستی  برای او راهی  را باز میکند  .. 

 میگوید: من هم شروع  کردم به  استغفار کردن ...  

زیاد استغفار میکردم  و بچه هایم را هم به کثرت استغفار

 تشویق کردم ... 

به الله قسم  که شش ماه  از این واقعه نگذشته بود 

 که یک پروژه ی  عمرانی  که املاک قدیمی را تخریب و آن را

 نوسازی میکردند در  محله ی ما  نقشه برداری آن توسط حکومت 

 شروع  شد ..  که در مقابل خانه ام میلیونها ریال عایدم شد ...

 و پسرم در منطقه اش  شاگرد اول شد و همه ی قرآن را حفظ کرد ... 

و مورد توجه و اهتمام مردم قرار گرفت ... 

و خانه ی ما پر از خیر و برکت شد ... و 

زندگی ما گوارا و شیرین شد و الله سبحانه و تعالی 

 همه ی فرزندانم را  صالح و نیکوکار گردانید ...

 و غم و اندوه و پریشانی ام  برطرف شد و من

 خوشبخت ترین زن شدم ... 

و الحمدلله 

بله این از عجایب استغفار است که خیلی ها از آن غافل  هستند 

استغفرالله العظیم و اتوب الیه 


دوشنبه 29 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

قارون هرگز نمی دانست ...

کلمات کلیدی : شکر خداوند , نعمت های بیشمار , الحمدلله رب العالمین ,


« ﻗﺎﺭﻭﻥ ‏» ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ

ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ،ﮐﺎﺭﺕ ﻋﺎﺑﺮ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﻣﺎ ﻫﺴﺖ

ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻠﯿﺪﻫﺎﯼ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﻭﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎﯼ ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ ﻋﺎﺟﺰ ﺍﺯ ﺣﻤﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ

 ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ ﻣﺴﺘﻐﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ .

ﻭ ‏« ﺧﺴﺮﻭ ‏» ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺒﻞ ﺳﺎﻟﻦ ﺧﺎﻧﻪ

 ﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻭﯼ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺍﺳﺖ .

ﻭ ‏« ﻗﯿﺼﺮ ‏» ﮐﻪ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭﯼ ﺑﺎ ﭘﺮ ﺷﺘﺮﻣﺮﻍ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ ،

ﮐﻮﻟﺮﻫﺎ ﻭ ﺍﺳﭙﻠﯿﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﺗﺎﻗﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﺴﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ .

ﻭ ‏«ﻫﺮﻗﻞ ‏» ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺭﻭﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻭﯼ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ

 ﺍﺯ ﻇﺮﻑ ﺳﻔﺎﻟﯿﻦ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻧﺪ

ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻃﻌﻢ ﺁﺏ ﺳﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﭼﺸﯿﻢ ﻧﭽﺸﯿﺪ ..

ﻭ ‏« ﺧﻠﯿﻔﻪ ﻣﻨﺼﻮﺭ‏» ﮐﻪ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﻭﯼ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﻭ ﮔﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﻫﻢ 

ﻣﯽ ﺁﻣﯿﺨﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﯼ ﺣﻤﺎﻡ ﮐﻨﺪ،

ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺟﻪ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺁﺑﺶ ﺭﺍ ﺗﻨﻈﯿﻢ 

ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺣﻤﺎﻡ ﻧﮑﺮﺩ ..

ﺑﮕﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻋﺼﺮ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

 ﻧﻤﯽ ﺯﯾﺴﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﺎﻧﺲﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻟﻌﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ !

ﻭ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺍﺭﺍﺋﯿﻤﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﻨﮕﺪﺳﺖ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﯾﻢ !

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻌﻤﺎﺗﺖ ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﻭ ﺩﻧﯿﻮﯼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﯼ

 ﺳﭙﺎﺳﮕﺬﺍﺭﯾﻢ .

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﮑﺮﮔﻮﺋﯽ ﺩﺭ ﺣﺮﻑ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻓﺮﻣﺎ

آمین 

الحمدلله رب العالمین 




دوشنبه 29 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

نان لیاقت

کلمات کلیدی : نان لیاقت و چوب حماقت , جلال آل احمد ,


هر چقدر ما ایرانی ها  شلنگ قلیان به دست داریم

  این غربی ها  کتاب در دست دارند و کتاب جزء لاینفک 

 این مردم است ...

 ما چوب حماقتمان  را میخوریم  آنها  نان لیاقتشان را 

جلال آل احمد 


جمعه 5 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

ما ....

کلمات کلیدی : ما در جامعه ای برونگرا , گریختن از تنهایی , سکوت , ارزش تنهایی ,


ما در جامعه ای برونگرا  زندگی میکنیم  که به تنهایی و

سکوت  ارزش زیادی نمی دهد .

ما دائما  در حال  پر کردن درون خود  با مکالمات و فیلم ها و

برنامه های رادیویی و تلویزیونی هستیم  .

ما در حالی که تشنگی فرهنگی و سیاسی داریم  و دائما

در حال  جذب اطلاعات  و به دنبال تفریح هستیم ، همواره

نگرانیم  چیزی مهم را از دست بدهیم .



ما خود را با آنچه در دسترسمان است خفه میکنیم  تا مبادا

با خودمان تنها باشیم .!!



ما از تنهایی  میگریزیم و به هر آنچه که ممکن باشد

  خود را آویزان میکنیم  تا خلا ء تنهایی  را پر کنیم 


اما !!!!!!!!




جمعه 5 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

حکایتی زیبا درباره حق الناس حتما بخونید...

کلمات کلیدی : حکایتی زیبا در مورد حق الناس , حکایت پادشاه و مرد فقیر ,



ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند

ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ

ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ .

ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ .

ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ،

که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده

کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد !

ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ

ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ .

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد

فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود.


ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ

ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ .

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ .

ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ.

ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند:

ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟

ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .

ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ

بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ

ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و....

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ  که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ

ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید .

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ

ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ

ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ

ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ .

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ

ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ !

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید:

 ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ

ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ

ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ...


ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست

ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست

هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور

هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست...


*ای کاش این حکایت به گوش همگان  برسد*


دوشنبه 1 بهمن 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

لحظه ی خدا

کلمات کلیدی : لحظه ی خدا , بهترین لحظه برای عبادت , نماز در همه ی ادیان ,


همه‌ی ادیان پیروان خود را به نماز بامدادی سفارش کرده‌اند.

در هند لحظاتی پیش از طلوع خورشید را "لحظه‌ی خدا"

می‌نامند.

این لحظه بهترین لحظه برای عبادت است.

چون شما تمام شب را از غوغای هستی، از رقابت، از

حسادت، از مالکیت، از نفرت و خستگی فارغ بوده‌اید؛

از حساب و کتاب و ذهن حسابگر رها بوده‌اید و "خود" شما

فراموش شده است. شما در آن هفت، هشت ساعت بخشی

از طبیعت بوده‌اید. چشم‌های شما پاک تر و دل شما تازه‌تر شده‌اند.

و عبادت در چنین شرایطی به خوبی امکان‌پذیر است.


"اوشو"