تبلیغات
مادر جوانرودی - مطالب دی 1397

 

یکشنبه 30 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

دوزخ چیست ؟؟؟



دوزخ لحظه ای است در پایان زندگی ، که در آن انسانی که از

خود ساختی، آن را که میتوانستی باشی ملاقات خواهد کرد.

به قول عرفا، بشوید آنچه باید بشوید



پنجشنبه 27 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

زنان کتاب خوان

کلمات کلیدی : زنان کتاب خوان , زنان مبارز ,


زنانی که کتاب می‌ خوانند برای جوامع نابرابر و مرد سالار

خطرناکند زیرا آنها با مطالعه می‌ توانند دنیایی بهتر را تصور

و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند!!

#برتراند_راسل




پنجشنبه 27 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

جلیقه ی مرگ

کلمات کلیدی : نسخه ی یکسان ,


جلیقه نجات را اگر تَن ماهی کنید

میشود جلیقه مرگ ...

برای همه نُسخه یکسان نپیچید،

همه مثل هم نیستند .




پنجشنبه 27 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

فرزندان جغرافیا

کلمات کلیدی : فرزندان جغرافیا , دین , مذهب , نژاد ,




ما فرزندان جغرافیا هستیم!محصول اتفاق!

گاهی فکر می کنم وقتی یک کودک در سوئیس سراغ

یخچال می رود تا شکلات صبحانه اش را بردارد، کودکی

در یک قبیله آفریقایی با این ترس بیدار می شود که نکند

امروز به وسیله مردان قبیله دیگر که به دین و آیین آنها

نیستند کُشته شود!

 اگر در عربستان به دنیا می آمدیم احتمالاَ اسممان عبدالعزیز می شد،

جوراب نمی پوشیدیم، بنز سوار می شدیم.

 اگر در جامائیکا بودیم مسیحی می شدیم، غذاهای تند

می خوردیم، می رقصیدیم و اگر کسی می گفت میای بریم

شمال جوج بزنیم! نمی فهمیدیم چه می گوید!

 اگر در دانمارک به دنیا می آمدیم اسطوره هایمان وایکینگ ها

بودند، پیرو کلیسای پروتستان می شدیم، احتمالاً به ازدواج

همجنسگرایان رای می دادیم وبه جای شجریان از یورِن اینگمَن

لذت می بردیم.

وقتی همه چیز تا این اندازه می تواند در عین سادگی، این همه

پیچیده و خارج از کنترل ما باشد، یقه دریدن و خود را حق مطلق

فرض کردن روی کره زمین چقدر واقعیت دارد؟  


حال شما چطور است فرزندان جغرافیا...؟


سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.


از ایمان سخن نگو!

بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.


از عقیده برایش نگو!

بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.


از عبادت برایش نگو!

بگذار آن را جلوی چشمش ببیند .


از اخلاق برایش نگو !

بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد .


از تعهد برایش نگو !

بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند...



چهارشنبه 19 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

از کجا بدانیم که خدا ما را دوست دارد

کلمات کلیدی : علامت محبت خدا چیست , علامتهای ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻭ ﺭﺿﺎﯾﺘﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭼﯿﺴﺖ؟ , محبت ,



ﺳﺆﺍﻝ: علامتهای ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻭ

ﺭﺿﺎﯾﺘﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺟﻮﺍﺏ: ﺟﻮﺍﺏ ﺁﺳﺎﻥ ﻭ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳﺖ، ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻔﻬﻤﺪ

ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﯾﺎﻓﺘﯽ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ

ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﻓﻮﺍﺣﺶ ﻭ ﻣﻨﮑﺮﺍﺕ ﺩﻭﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ

ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ

ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﺧﺬﻻﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ

ﺗﻮﻓﯿﻖ ﯾﺎﻓﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﯿﺎﺱ

ﺳﻨﺠﺶ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺪﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ.

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻋﺒﺎﺩﺍﺕ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﻣﯽﺩﻫﺪ

ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﺮﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻫﻨﻮﺯ

ﺧﻮﺍﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺭﻭﺯﻩ ﺳﻨﺖ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻘﺮﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ، ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ،

ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻼﻭﺕ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪﺍﻥ

ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﻓﻮﺍﺣﺶ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﯼ

ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﯾﻮﺳﻒ علیه السلام

ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﺪ:

{ﮐَﺬَٰﻟِﮏَ ﻟِﻨَﺼْﺮِﻑَ ﻋَﻨْﻪُ ﺍﻟﺴُّﻮﺀَ ﻭَﺍﻟْﻔَﺤْﺸَﺎﺀَ ۚ ﺇِﻧَّﻪُ ﻣِﻦْ ﻋِﺒَﺎﺩِﻧَﺎ ﺍﻟْﻤُﺨْﻠَﺼِﯿﻦَ}

[ﯾﻮﺳﻒ: ۲۴]

‏(ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺑﻼ ﻭ ﺯﻧﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯﯾﻢ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻭ

ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﻭ ﮔﺰﯾﺪﻩﯼ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ).


ﭘﺲ ﻋﺒﺎﺩﺍﺗﺖ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻩ، ﺑﺈﺫﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺪﯼﻫﺎ ﺍﺯ

ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.


ﺷﯿﺦ ﺧﺎﻟﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍﺷﺪ




چهارشنبه 19 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

شب عُرس مولانا

کلمات کلیدی : شب عرس مولانا , روز مرگ مولانا جلال لادین بلخی , شب عروسی ,


شب عروسی مولانا


26  آذر ، روز عُرس مولانا ست.  روز مرگ مولوی ، و روزی که

به بیان خودش ، به استقبال آن رفت. 

مولانا شب و روز، اثر خود، مثنوی را به قلم گرفته و گویی بار

سنگینی را از دوشش برانداخته بود. او در آن سالها به ۸۰ سالگی

گام نهاده بود. وی چنین احساس میکرد که در این جهان فانی

تمامی مسئولیت هایش را به جای آورده است. 

در سال ۱۲۷۳ در قونیه و حوالی آن زمین لرزه های شدیدی

صورت گرفت. خلق دچار رعب و وحشت شده بود. مولانا به آنهایی

که به او پناه برده بودند چنین گفت:

شکم کره زمین گرسنه شده است. در آینده نزدیک لقمه

چربی خورده و اشتهایش قطع خواهد شد. 

دیری نپایید که مولوی دچار تب شدیدی شد. پزشکان نمی توانستند

تب او را کاهش دهند. روزی  صدرالدین قونوی به زیارتش آمده و از

مولانا میشنود که : شفا از آن شما باشد، بین عاشق ومعشوق ،

پیراهن نازکی باقی مانده است. آیا نمی خواهید که آنرا نیز

درآورده و نور به نور بپیوندد ؟

مولانا در پاسخ سخنان همسرش که میگفت: ایکاش مولانا صدها

سال عمر داشته و جهان را پر از حقیقت و سخنان نغز میکرد،

میگوید: ما فرعون و نمرود نیستیم که صدها سال زندگی بکنیم.

ما برای به جای آوردن یک وظیفه به این جهان آمده ایم.

ما مال و منال کسی را ندزدیده ایم که در این جهان فانی

محکوم شویم.

مولوی در اشعارش از مرگ به معنای وصال خداوند سخن

گفته و می‌سراید:

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام کوچ است از جهان  

  در  گوش جانم  می‌رسد طبل رحیل از آسمان


سرانجام روز موعود فرا می رسد و مولانا به معشوقش دست

می یابد.  روزی آفتابی بود. جمعیت بی شماری برای دفن پیکر

مولانا به قونیه آمده بودند. در بین جمعیت، رجال دولتی، صوفی ها،

اصناف و اقشار مختلف جامعه از هر دین و مذهب وجود داشتند. 

در آن اثنا فردی بانگ برآورده و گفت: غیر مسلمین به کنار بروند.

در مقابل، یک کشیش فریاد برآورده و میگوید: مولانا مسیح ما

نیز است. ما عشق و محبت عیسی و موسی را در او دیدیم . 

همانگونه که مسلمانان او را "محمد وقت" میبینند، ما نیز او

را به سان عیسی و مسیح خود مشاهده میکنیم.

ما نیز چنان شما مریدان او هستیم. آیا او نبود که میگفت:

۷۲ ملت اسرار خود را از ما شنفته و ما نی هستیم که

با یک پرده صدها صدا میدهیم؟ 

او آفتاب همه بود . آفتاب، نه تنها یک نقطه، بلکه تمامی جهان

را روشن میکند. بعد از پایان سخنان کشیش، خاخامی لب به

سخن گشوده و می‌گوید: مولوی چنان فانی ای است که هر

روز بدان نیاز داریم. آیا گرسنه ای را دیده اید که از نان فرار کند؟

در پایان این سخنان دیگر کسی اعتراض نکرده و تابوت در معیت

انبوهی از جمعیت، نخست برای اقامه نماز میت به مسجد

و سپس نیز به آرامگاه انتقال داده می‌شود. در طول راه

نی ها و دف ها نواخته می‌شود. 

عصر هنگام، پیکر مولانا به خاک سپرده میشود. از آن لحظه به

عنوان شب عروسی یاد می‌گردد.

به عقیده مولانا روز مرگ لحظه وصلت با یار می‌باشد.




چهارشنبه 12 دی 1397
ن : مادر جوانرودی نظرات

مولانا و ترس از مرگ

کلمات کلیدی : ترس از مرگ , مولانا , انتظار مرگ , مثنوی مولانا ,


استاد مصطفی ملكیان می فرماید:

مولانا معتقد است كه عشق به خدا هرچقدر افزایش پیدا كند،

ترس از مرگ كاهش می‌یابد. باور به وجود خدا به تنهایی در

تقلیل ترس از مرگ تاثیری ندارد و عشق به خدا است كه

موجب كاهش این پدیده می‌شود.

به نظر می‌رسد كه مولانا در باب كاهش ترس از مرگ فكر

كرده است. هرچند آن را نظام مند بیان نكرده است، اما در مثنوی

به هفت عامل (در جاهای مختلف و به صورت پراكنده) اشاره

می‌كند كه باعث تقلیل این پدیده می‌شود.

١-دل «نابستن» به چیزها ترس از مرگ را كاهش می‌دهد.

٢-مولانا و دیگر عرفا مانند غزالی اعتقاد دارند كه زیاده روی در

استفاده از لذات دنیا ترس از مرگ را افزایش می‌دهد.

٣-دیگر عاملی كه مولانا آن را تاثیرگذار در ازدیاد ترس از مرگ می‌داند،

خودشیفتگی است. مولانا توصیه می‌كند كه هرچه می‌توانید

خود را در برابر دیگران فرو بكاهید تا ترس از مرگ در شما

كاهش پیدا كند.

٤-مولانا به عادت كردن به رنج اشاره می‌كند و می‌گوید كه

رنج‌های زندگی جزیی از مرگ هستند. اگر با این جزءِ بتوانید

كنار بیایید و آشتی كنید با رنج كل هم كه مرگ باشد

می‌توانید آشتی كنید.

٥-مولانا بین اخلاقی زندگی كردن و ترس از مرگ هم نسبت

بر‌قرار می‌كند و می‌گوید هرچی اخلاقی‌تر زندگی كنید،

ترس از مرگ در زندگی شما كاهش پیدا می‌كند.

٦- تا هنگامی كه می‌خواهی نادانسته‌ها را به دانسته تبدیل كنید

و نه اینكه دانسته‌ها را به كرده، ترس از مرگ در شما

كاهش نمی‌یابد.

٧-مولانا معتقد است كه عشق به خدا هرچقدر افزایش پیدا كند،

ترس از مرگ كاهش می‌یابد. باور به وجود خدا به تنهایی

در تقلیل ترس از مرگ تاثیری ندارد و عشق به خدا است

كه موجب كاهش این پدیده می‌شود.

در آخر باید به این نكته اشاره كرد كه مولانا از جمله كسانی

است كه معتقد است باور به وجود جهان دیگرترس از مرگ

را كاهش می‌دهد و هرچقدر این باور قوی‌تر باشد، ترس

بیشتر كاهش پیدا می‌كند.

                            *******
دكتر محمدعلی موحد مفهوم «تمنای مرگ» را در اندیشه‌های

شمس و مولانا تشریح کرده ومی فرماید: شمس تمنای

مرگ را معیار و محک خلوص ایمان می‌داند.

شمس تبریزی که مرگ را نوید ملاقات خدا می‌داند، دلیلی

نمی‌بیند که کسی در مرگ دیگری ماتم بگیرد.

دكترموحد اضافه می كند:انسان زمانی که چشم می‌گشاید،

خود را در برابر دو راز بزرگ زندگی و مرگ می‌بیند؛ نه آمدن

در اختیار ماست و نه رفتن. آمدن ما با ناآگاهی بوده و

چیزی درباره‌اش نمی‌دانیم، اما رفتن‌مان به دلیل مسبوق

به آگاهی بودن بسیار گران و سنگین است. کشیدن بار

گران معمای حیات و مواجهه با بن‌بست مرگ برای ما بسیار

دشوار است.

دكترموحد با اشاره به این‌که گرامی‌ترین برتری بشر بر سایر

موجودات، آگاهی اوست، اظهارمی كند: درنگ درباره‌ی مرگ

و احساس درماندگی در برابر مرگ هم محصول آگاهی است.

سایر جانوران که از این امتیاز برخوردار نیستند، نه در پی معنای

زندگی هستند و نه مرگ برای‌شان معماست. چنین است

که انسان‌ها هم برای خلاصی از اندیشه‌ مرگ و زندگی،

دانسته و ندانسته از مزیت آگاهی بیزاری می‌جویند و

می‌خواهند کاری کنند که از آگاهی فاصله بگیرند و دست

در دامن مخدرهایی می‌زنند که آن‌ها را گرچه برای مدتی

کوتاه از عالم آگاهی و هوشیاری و درنگ در باب آن دو راز

بزرگ بیرون ببرد.

او یادآور شد: آن عالم مستی و بی‌خبری چیزی جز حجابی

موقتی برای آگاهی و هوشیاری نیست. تنها مخدرات و مسکرات

هم نیستند که انسان برای نجات از مزه‌ی تلخ آگاهی و

هوشیاری به آن‌ها پناه می‌برد؛ عوامل سکرآور محترمانه تر دیگری

در دسترس انسان‌ها قرار دارد که تأثیرشان در پر کردن زمان

زندگی و باقی نگذاشتن فرصت برای تفکر کم‌تر از تأثیر مواد

مخدر نیست؛ مهم‌ترین آن‌ها کار است که انسان‌ها را به

خود مشغول می‌دارد.

دكترموحد تصریح کرد: یکی از راه‌های اصلی برای فهم شمس

و مولانا، ارجاع آن‌ها به یکدیگر است. سخنان این دو بزرگوار

مفسر یکدیگرند و می‌توان سرچشمه‌ی بسیاری از رویکردهای

مولانا را در آموزه‌های شمس جست و سرچشمه بسیاری از

اشارات شمس را در آثار مولانا یافت. مقالات شمس و مثنوی

مولانا را می‌توان صدر و ذیل یک دستگاه فکری دانست که

محکمات و متشابهات یکی در محکمات و متشابهات دیگری

معنا می‌شود.

او سپس تأکید کرد: در دست نبودن مقالات سبب انحراف

عظیمی در تفسیر مثنوی بوده که اندیشه مفسران را به

آرا و مکتب ابی عربی معطوف کرده است. کشف مقالات

نقطه عطفی در برخورد با مثنوی به شمار می‌آید و از همین‌رو

حق آن است که هر قطعه‌ای را که از مقالات شمس می‌خوانیم،

از بازتابش در مثنوی مولانا نیز یاد کنیم.

او همچنین گفت: شمس معتقد است که سالک آگاه باید

در حالت انتظار مرگ باشد و اگر هنوز چنین حالتی پیدا نکرده است،

باید بکوشد تا آن را حاصل کند.