شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic
 

پنجشنبه 26 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

حدیث

کلمات کلیدی : کتاب هزار حدیث نبوی , حدیث ثد , صدفه ,


الصدقه تمنع میته السوء

صدقه و خیرات بنده را  از مرگ و مردن 

رنج آور نگاه می دارد . 

(طبرانی )
کتاب هزار حدیث نبوی


چهارشنبه 25 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

زخم پلنگ!

کلمات کلیدی : زخم پلنگ , حکایتی از گلستان سعدی , شکر الله ذوالجلال در هر حال , هنگام مصیبت و سختی ,


زخم پلنگ!

     پارسایی را دیدم برکنار دریا که زخم پلنگ داشت


و بهیچ دارو به نمی شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر


خدای عزّ و جلّ علی الدّوام گفتی.


پرسیدندش که شکر چه می گویی؟


گفت شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.


 حکایتی از گلستان  سعدی


سبحان الله و 

الحمدلله و لا اله الا الله و 

والله اکبر



جمعه 13 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

سخنی زیبا از بزرگ علوی

کلمات کلیدی : بزرگ علوی , گیله مرد , سخنی زیبا از بزرگ علوی , کتابسراها ,


میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون 

از مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای  

شهرمون مشخص میشه.

افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی 

که ما به مغز اهمیت می دیم تو کله پاچه 

فروشیه

اونم نه برای فکر کردن، بلکه برای خوردن!

 گیله مرد 
 بزرگ علوی


سه شنبه 10 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

دعای زیبا

کلمات کلیدی : لا اله الا الله المَلکُ الحقُّ المُبین , دروازه ی جنت ,


لا اله الا الله المَلکُ الحقُّ المُبین

هر کس روزانه صد مرتبه این دعا را بخواند تنگی رزق

او دور شده و سوال نکیر و منکر بر او آسان شده و

 دروازه ی جنت برایش گشوده شود



شنبه 7 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

خواستگار دختر ملا نصرالدین

کلمات کلیدی : خواستگار دختر ملا نصرالدین , داستان زیبای خواستگاری , خواستگار , دختر ملا نصرالدین ,


خواستگاری کردن از دختر ملا


روزی ملا گاوی لاغر داشت که می خواست آن را به

بازار شهر ببرد و بفروشد.

ملا به زنش گفت:

- این گاو لاغر به درد ما نمی خورد.

زن ملا چیزی نگفت و فقط به شوهرش و آن گاو

نگاه کرد. ملانصرالدین ادامه داد:

- گاو را به بازار می برم تا به کسی بفروشم و از شرش

خلاص شوم.

گاو همان طور که سرش پایین بود و دم تکان می داد، همراه

ملا از حیاط بیرون رفت.

زن ملا به طرف در حیاط دوید و فریاد کشید:

- آهای ! با تو هستم! مگر صدایم را نمی شنوی؟

 ملا برگشت و با چهره ای درهم کشیده گفت:

- چه خبره ؟! چرا فریاد می کشی؟

همسرش با همان صدای بلند گفت:

- بهتر است زود به خانه برگردی؛ چون قرار است برای

دخترمان خواستگار بیاید.

ملانصرالدین که با شنیدن این خبر خوشحال شده بود،

با مهربانی گفت:

- بسیار خوب؛ خیلی زود برمی گردم.

بعد هم به راه افتاد و زیرلب با خوش گفت:

- سال ها از وقت شوهر کردن دختره گذشته است.

خدا کند خواستگار این دفعه ، او را بپسندد...

بازار شهر شلوغ بود و مردم همه چیز خرید و فرش می کردند؛

اما هیچ کس سراغ گاو ملا نمی آمد؛ چون خیلی لاغر

و بی حال به نظر می رسید.

کم کم غروب می شد و ملانصرالدین که چند ساعتی برای

فروش گاو فریاد بی نتیجه کشیده بود، خودش هم مثل گاو،

خسته و بی حال در گوشه ای نشست.

مرد دلالی که زمان زیادی ملا را زیر نظر داشت و منتظر

همین لحظه بود، جلو آمد و گفت:

- اگر من بتوانم این گاو مردنی را بفروشم، چه قدر به

من می دهی؟

ملانصرالدین که باور نداشت کسی آن گاو را بخرد،

بدون معطلی گفت:

- هر چه فروختی، نصف نصف شریک هستیم.

مرد دلال پذیرفت و چند قدم دورتر از ملا و گاوش ایستاد

و فریاد کشید:

- آی مردم! بیایید که یک معامله سودمند در انتظارتان است.....

چند نفری که نزدیک او بودند ، دورش حلقه زدند. مرد دلال

در حالی که با انگشت به گاو اشاره می کرد، گفت:

- یک گاو فروشی داریم که خیلی کم خوراک است.

اما روزی ده من شیر میدهد و تازه، شش ماهه هم

آبستن است. هر کس این گاو را بخرد، به زودی صاحب

گوساله ای خواهد شد.

عاقبت ، یک نفر آدم زودباور که حرف دلال را درست می دانست،

حاضر شد تا پول خوبی برای گاو بدهد.

ملانصرالدین با رضایت و خوش حالی فراوان از انجام آن

معامله، به قولش عمل کرد و نصف پول را به مرد دلال داد.

بعد هم با عجله به سوی خانه راه افتاد و زیرلب گفت:

- باید زودتر به خانه بروم تا از زبان تند و تلخ همسرم در

امان باشم.

وقتی به خانه رسید، متوجه شد که خواستگاران ،

قبل از او به خانه اش آمده اند. همسرش در حالی

که تندتند از دخترشان تعریف می کرد ، به ملانصرالدین

چشم غره رفت که چرا دیر آمدی؟

ملانصرالدین که هنوز هم از خوشحالی گاو بیرون نیامده بود،

خواست زنش را راضی کند؛ برای همین بود که بدون

مقدمه وارد گفت و گو شد:

- زنم درست می گوید و این دختر ما خیلی خوب و

مفید است......

جوان خواستگار به خواهر و مادرش نگاه کرد. انگار که

هیچ کدام آنان از حرف ملا سر در نیاوره بودند. زن ملا

هم چشم درانیده بود و ملا را نگاه می کرد.

ملا که به یاد بازار گرمی مرد دلال افتاده بود، خواست

حرف های او را تقلید کند و در ادامه حرف خودش گفت:

- از همه ی حرف ها من و همسرم که بگذریم، باید بگویم

که دختر ما شش ماهه آبستن است و تا چند ماه دیگر

صاحب یک بچه خواهد شد و....

همسر ملا هر چه را دم دستش بود، به سمت ملا پرتاب

کرد و خواستگاران پا به فرار گذاشتند.


(کتاب قصه های ملا نصرالدین )




سه شنبه 3 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

تاثیرفرزندان درتربیت همدیگر

کلمات کلیدی : تاثیر تربیتی فرزندان بر یکدیگر ,



  مطالعات اخیر در آمریکا نشان می دهد تاثیری که

 در تربیت بچه ها از جانب پدر و مادر هست

حدود ۱۵-۱۰ درصد است. 

 در این مطالعات مشخص شد ، تاثیری 

که خواهر و برادرها روی هم دارند ۳۳ درصد است. 

 یعنی تاثیر خواهران و برادران روی هم و اینکه

شما در این "ترتیب تولد" چندمی هستید، کاملا

 در اینکه شما رو بسازد یا ویران کند نقش دارد.

 شما فقط کافی است اگر دو فرزند دارید،

  جای اولی رو با دومی عوض کنید ،

 هفتاد هشتاد درصد ویژگی های اساسی

 شخصیت هر دوی آنها عوض میشود. 

بنابراین بسیار مهم است که من و شما 

در چه خانواده ای بودیم و حتی فرزند

 چندم بوده ایم.

کانال دکتر نرگس کوچکی


سه شنبه 3 بهمن 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

والدین

کلمات کلیدی : ارایش , دختر بچه ,



دختر بچه‌هاتون رو آرایش نکنین

اینکار حمله به حریم کودکیه؛ زیبایی

 طبیعیش رو زیر سوال می برید و 

ناخوداگاه بهش یاد میدین که او به

 خودی خود زیبا نیست و وقتی آرایش 

می کند زیبا می شود

این اعتماد بنفس و عزت نفس او را پایین 

می آورد