شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات
 

سه شنبه 18 آبان 1395
ن : مادر جوانرودی نظرات

حسبنا الله و نعم الوکیل

کلمات کلیدی : ابن عباس , حسبنا الله و عنم الوکیل , حدیث صحیح بخاری , اهل سنت , جوانرود ,


ابن عباس رضی الله عنهما می گوید ....هنگامی که ابراهیم

علیه السلام را در آتش انداختند , حسبنا و نعم الوکیل  گفت ,

و هنگامی که به محمد و یارانش گفتند ,,, مردم علیه شما جمع

 شده اند , از آنها بترسید , ایمانشان افزایش یافت و گفتند ,,,

 حسبنا الله و نعم الوکیل . یعنی
خداوند برای ما کافی است و او

 بهترین کارساز است
 


یکشنبه 16 آبان 1395
ن : مادر جوانرودی نظرات

ذکر الله متعال

کلمات کلیدی : سبحان الله , ذکر الله متعال جل جلاله ,


سبحان الله

    سبحان الله

         سبحان الله 



یکشنبه 16 آبان 1395
ن : مادر جوانرودی نظرات

راهکاری‌مفید برای‌کسب خیر

کلمات کلیدی : کسب خیر , راهکاری مفید برای کسب خیر , سوره ی فاتحه ,




»پدر و مادر مسلمان‌سعی‌کنید!

قبل از هر شخص دیگری به فرزندان خود سوره حمد

(فاتحه) آموزش دهید 

چون این سوره در همه نمازها خوانده می شود و هرگاه فرزند شما

این سوره را بخواند، به اذن الله به شما نیز پاداش خواهد رسید،

زیرا شما به او آموزش داده اید.

⚜»الله متعال می فرماید:⚜

       {فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ...}

«در نیكیها (و اعمال خیر) بر یكدیگر سبقت جویید».

(مائده/48)




یکشنبه 16 آبان 1395
ن : مادر جوانرودی نظرات

خدایا ببخش ....

کلمات کلیدی : به امان خدا , امن ترین جای دنیا ,


اگر به جای گفتن «دیوار موش دارد و موش گوش دارد»، بگوییم «عالم محضر خداست»، نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، ”مراقبت خدا“را در نظر دارد!

قصـه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
بچه را ول کردی به امان خـــدا؟!
ماشین را ول کردی به امان خـــدا؟!
خانه را ول کردی به امان خـدا؟!

واینگونه بود که "امان خـــدا" شد؛ مظهر ناامنی!

ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست...


یکشنبه 16 آبان 1395
ن : مادر جوانرودی نظرات

داستانی آموزنده

کلمات کلیدی : داستانی آموزنده ,



حاکم نیشابور برای گردش و تفریح به بیرون از شهر رفته بود،در آن حال مردی میان سال در زمین کشاورزی خود مشغول کار بود .حاکم تا او را دید  بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند . روستایی بی نوا با ترس در مقابل تخت حاکم ایستاد.
به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند.

 حاکم گفت بهترین  قاطر  به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید  بعد حاکم از تخت پایین آمد  و آرام  آرام  قدم میزد، گفت میتوانی بر سر کارت برگردی ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت . همه حیران از آن عطا و بی اطلاع از  حکمت این جفا ، منتظر توضیح حاکم بودند.
حاکم پرسید : مرا می شناسی؟
بیچاره گفت : شما حاکم نیشابور و تاج سر رعایا و مردم هستید.
حاکم گفت: آیا قبل از این همه  مرا میشناختی؟ مرد با درماندگی و سکوت به  معنای جواب نه سرش را پایین انداخت . 
حاکم گفت:بخاطر داری بیست سال قبل با هم دوست بودیم و در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود دوستت گفت خدایا به حق این باران  رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن او زدی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.

حاکم گفت: این قاطر و پالانی که می خواستی، این کشیده هم  تلافی همان کشیده ای که به من زدی.
فقط می خواستم بدانی که برای خداوند  دادن حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط ایمان و اعتقاد من و تو به خداست که فرق دارد....
از خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بی نهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بی انتهاست! اگر به خواسته ات ایمان داشته باشی


یکشنبه 16 آبان 1395
ن : مادر جوانرودی نظرات

رمز موفقیت

کلمات کلیدی : رمز موفقیت , لبخند زدن ,


ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ،ﺭﻭﺑﺮﻭ
ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ...