شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic
 

سه شنبه 23 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

عید سعید فطر مبارک

کلمات کلیدی : عید فطر مبارک ,





سلام دوستان
پیشاپیش عیییییید همتون مباااااااااارک



یکشنبه 21 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

اُویس قَرَنی رضی الله عنه

کلمات کلیدی : اویس قرنی رحمه الله علیه ,


آن بزرگ تابعین ، آن هم نفس مهربان ، آن ستاره یمنی ،

 اویس قرنی رضی الله عنه . پیامبر علیه السلاهٌ و السلام

 فرمودند : اویس قرنی بهترین پیروی کننده به نیکی و

مهربانی است .
گفته شده که زمانی نزدیک به وفات

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بود  به ایشان گفتند :

ای رسول خدا  خرقه ی وصله دار  پشمی تو را به چه کسی

 بدهیم . گفت به اُویس قَرَنی بدهید .

بعد از وفات پیامبر صل الله علیه و سلم . حضرت عمر و حضرت

 علی رضی الله عنهما به کوفه آمدند . حضرت عمر در بین خطبه

 گفت : ای اهالی نجد! برخیزید . همه برخاستند . حضرت عمر

 گفت : کسی از اهالی قرن در بین شما هست ؟ گفتند بله .

عده ای را به حضور او فرستادند . فاروق در رابطه با اویس

  از آنها پرسید . گفتند : نمی شناسیمش . حضرت عمر گفت

پیامبر اسلام به من خبر داده و بی دلیل نگفته است .

چطور او را نمی شناسید ؟! یک نفر گفت : او حقیر تر از آنست

که شما او را بخواهی و به دنبالش باشی . او دیوانه ای احمق و

مخلوقی وحشی است . حضرت عمر گفت : کجاست ؟ ما او را

می خواهیم . گفت : در صحرا شتر نگه می دارد ، تا ما شب ها

به او نان بدهیم . او ژولیده ای است که به آبادی نمی آید و با

کسی همنشین نمی شود و چیزهایی را که مردم می خورند ،

 نمی خورد . غم را از شادی تشخیص نمی دهد و زمانی که مردم

 می خندند گریه می کند و زمانی که مردم گریه می کنند او

می خندد .
حضرت عمر گفت : او را می خواهیم . بنابراین

حضرت علی و حضرت عمر به دیدار او شتافتند . و او را در حالی

 دیدند که مشغول نماز بود . حضرت عمر پیش رفت و گفت : اسم

 تو چیست ؟ گفت بنده ی خدا . حضرت عمر گفت : همه ی ما

بنده ی خداییم . اسم خاص تو چیست ؟ گفت : اویس  .

حضرت عمر گفت دست راستت را نشان بده . او دست راستش

را نشان داد و حضرت عمر آن سفیدی که پیامبر اشاره فرموده بود

 (  که در کف دست راست اویس به اندازه یک سکه ی نقره سفیدی

 است و آن سفیدی پیسی یا بیماری برص نیست ) . را دید و دست

 اویس را بوسید . حضرت عمر گفت : اویس چرا نیامدی سرورت را

 ببینی ؟
اویس گفت : آن وقت شما دیدید ؟ گفتند : بله . گفت :

شاید لباس روئین او را دیدید ؟ اگر شما او را دیدید ، بگویید ابروی

 او پیوسته بود یا جدا از هم ؟ عجیب است که آنها بارها او را دیده

 بودند اما از اُبهّتی که داشت نمی توانستند نشانی درست بدهند .

 اویس گفت شما دوست محمد هستید ؟ گفتند : هستیم .

گفت :اگر در دوستی صادق بودید چرا آن روزی که دندان مبارک

او را شکستند به حکم همدردی و همراهی دندانتان را نشکستید ،

چرا که شرط دوستی  همدردی است و بس ؟ دندان خودش را

نشان داد و یک دندان در دهانش نبود . گفت : من او را ندیدم و

دوستی اش را به دل گرفتم و همدرد او شدم . همراهی جزء

 دین است . بنابراین هر دو نفر شرمگین شدند و فهمیدند که

مقام همراهی و ادب مقامی دیگر است که باید از اویس که

پیامبر را ندیده بود آموخت .

حضرت عمر از خود و خلافتش دلگیر شد و گفت چه کسی

حاضر است این خلافت را به پشیزی از ما بخرد ؟ اویس گفت :

کسی که عقل ندارد . صحابه فریاد زدند حتی چیزی که از پیامبر

 قبول کرده ای ،؟  کار چندین هزار نفر مسلمان را نمی توان

نادیده گرفت ، زیرا یک روز عدالت تو بر هزار سال عبادت

شرف دارد و بس . شاید کسی فکر کند اویس از  فاروق بلند

 مرتبه تر و پیشی گرفته است ، در حالیکه چنین نیست . 


کتاب تذکره الاولیا
عطار نیشابوری



چهارشنبه 17 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

نماز

کلمات کلیدی : نماز , شعر سهراب در مورد نماز ,


حضرت موسی (ع) از خداوند پرسید :

پروردگارا ! جزای کسی که نمازش را اول وقت بخواند چیست ؟

خداوند فرمود :

خواسته هایش را برآورده می سازم و بهشتم را بر او مباح

 می گردانم .

........من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ؛

گفته باشد سر گلدسته سرو .

من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم ؛

پی قد قامت موج.....

....در نمازم جریان دارد ماه ؛

جریان دارد طیف ؛

سنگ از پشت نمازم پیداست......


(سپهری )





چهارشنبه 17 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

ماجرای جالب حسن بصری و همسایه ی آتش پرست ...

کلمات کلیدی : حسن بصری و همسایه ی آتش پرست ,


گفته شده که حسن بصری همسایه ی آتش پرست به اسم

شمعون داشت که بیمار شد و کارش به جان کندن رسید .

 به حسن گفتند : همسایه ات را یاری کن . حسن به عیادت

او رفت و دید که از آتش و دود سیاه شده . حسن گفت از

خدا بترس که تمام عمرت را در آتش و دود به سر برده ای .

مسلمان شو تا خدا به تو رحم کند . شمعون گفت : 

مسلمان نمی شوم . حسن گفت تو تمام عمرت را صرف

 آتش پرستی کرده ای و من که خدا پرست هستم .  هر

 دوی ما را  بعد از مردن به دوزخ می برند و آتش دوزخ من و

تو را می سوزاند و حق تو را نگه نمی دارد . اما اگر خداوند

 من بخواهد ، آتش جرات ندارد حتی یک مو بر تن من بسوزاند .

زیرا آتش مخلوق خداوند است و مخلوق تحت فرمان است .

حالا تو هفتاد سال آتش را پرستیده ای ، بیا هر دو دستمان را

در آتش بگذاریم تا ضعف آتش و قدرت خدا را مشاهده کنی .

 حسن این را گفت و دستش را در  آتش گذاشت و نگه داشت .

 حتی یک ذره از وجود او تغییر نکرد و نسوخت . شمعون با

دیدن این اتفاق حیرت زده شد و  دوستی بین آن ها برقرار شد .

 سپس گفت مدت هفتاد سال است که آتش پرستیده ام

و حالا که چند نفسی بیشتر برایم باقی نمانده است . چه

 تدبیری برای من داری ؟

حسن گفت : این که مسلمان شوی  . شمعون گفت اگر نامه ای

بنویسی که خداوند بلند مرتبه من را مجازات نکند ایمان می آورم

 ولی تا نامه ندهی ایمان نمی آورم .

 حسن نامه ای نوشت . شمعون گفت : دستور بده افراد عادل

 بصره شهادت بنویسند . بعد از آنکه شهادت را نوشتند .

شمعون گریه کرد و مسلمان شد و به حسن وصیت کرد که

وقتی فوت کردم دستور بده من را بشویند و با دست خودت

 من را در خاک بگذار و این نامه را در دستم قرار بده که

گواهی من همین نامه خواهد بود . این را گفت و شهادتین

را به زبان آورد و فوت کرد .

 او را شستند و به جنازه اش نماز خواندند و دفن کردند

و نامه را در دستش گذاشتند .

 آن شب حسن با فکر به رختخواب رفت و با خودش گفت :

این چه کاری بود که من کردم . من خودم غرق در گناهم ، چطور

می توانم دست غرق شده ی دیگری را بگیرم ؟ من به دارایی

 خودم هیچ تملّکی ندارم چه طور برای دارایی خداوند نامه

 نوشتم ؟؟ با همین فکر به خواب رفت و در خواب ،

شمعون را مانند شمعی نورانی دید که تاجی بر سر و

 لباسی ابریشمی به تن داشت و در مرغزار بهشت شاد و

 خرم  قدم می زد .

 حسن گفت : شمعون ! حالت چطور است ؟؟ شمعون گفت :

این چه سوالی است ؟ همانطور که میبینی خداوند  بلند مرتبه

 من را در جوار خودش به آسایش رساند و فضل و دیدارش را

نصیبم کرد . حالا تو از زیر بار ضمانت بیرون آمده ای . نامه ات را

 بگیر که من بیشتر از این به  آن نیازی ندارم .
وقتی حسن بیدار

 شد نامه را در دستش دید و گفت : خدایا معلوم است که

 کار تو علتی جز برتری مطلق و بخشندگی ندارد .

چه کسی به درگاه تو ضرر می کند ؟

کافر هفتاد ساله را با یک کلمه به جوار خودت راه می دهی

 ممکن نیست که مومن هفتاد ساله را محروم کنی .


ای که از خزانه غیب..............گبر و ترسا  وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم.........تو که با دشمن این نظر داری






چهارشنبه 17 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

ذکر حسن بصری رضی الله عنه در تذکره الاولیاء

کلمات کلیدی : حسن بصری رضی الله عنه در تذکره الاولیاء , عطار نیشابوری ,










حسن بصری رضی الله عنه : آن پرورش یافته ی دامان نبی

آن کعبه ی علم و عمل  ، آن خو گرفته با جوانمردی

 آن سبقت گرفته در بالاترین درجه ی سنت  او

 عالم اهل عمل بود . مادرش از دوستان   ام المومنین

 ام سلمه بود . گفته شد که یک روز

که حسن در سنین خردسالی و در خانه ی  ام سلمه  از کوزه ی

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم  آب خورد . پیامبر صل الله علیه و آله و سلم

فرمود : چه کسی  این آب  را خورد؟  گفتند : حسن  . فرمود :

به همان اندازه علم من به او سرایت می کند .


تذکره الاولیاء
عطار نیشابوری



شنبه 13 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

نیایش

کلمات کلیدی : لا حول و لا قوه الا بالله , نیایش , ذکر , دعا ,


هرچند ك بسی دورم از تو بخاطر گناهانم اما آرامش

 همه وجودم را میگیرد  ، وقتی نامت رابر زبانم  و یادت

را برقلبم میكشم ، تورا وكیل خود قرارمیدهم برای رهایی

از ترسهایم  و همچو یونس پیامبرت علیه السلام   میخوانم

لااله الا الله انت سبحانك انی كنت من الظالمین  

تا ب كرمت غم وناراحتی را از وجودم برهانی و

 در امید وعشق را ب رویم بگشایی و امورم را به تو

تفویض میكنم تا  پناهم دهی از مكر مكاران زمانه ،

خدایا هیچ حول و قوه ای برای رفع  بلا و جلب خیراتت ندارم

 پس لا حول ولا قوه الا بالله




جمعه 12 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

لا اله الا الله

کلمات کلیدی : لا اله الا الله , الله اکبر ,




جمعه 12 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

چهار ذکر قرآنی آرامبخش ...

کلمات کلیدی : چهار ذکر قرآنی آرامبخش ,


1: حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولا و نعم النصیر

....برای وقت هایی که ترس و اظطراب دارید .
 


2: لا اله الا الله انتَ سبحانک انی کنتُ مِن الضالمین

....وقتی که خیلی ناراحتی و دلت گرفته


3: و افوض امری الی الله ان الله بصیر باالعباد

.... وقتی که می خواهی خدا مکر و حیله دیگران را در حق تو

 خنثی کند .


4:  لا حول و لا قوه الا باالله

... نود و نه مشکل را برطرف میکند که کمترین آن درد و غم است
.


یکشنبه 7 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

لا اله الا الله

کلمات کلیدی : لا اله الا الله ,


رسول اکرم صل الله علیه و سلم  فرمودند :

خوشبخت ترین فرد به شفاعت من  روز قیامت

کسی است که از خلوص دل  لا اله الا الله  گفته باشد .

  همچنین فرمودند :

ایمان هایتان را تجدید کنید . گفته شد یا رسول الله
! چگونه

ایمان های خود را تجدید کنیم ؟ 

فرمود به کثرت لا اله الا الله  را بخوانید .

خواندن  لا اله الا الله   گناهی را باقی نمی گذارد ، هیچ

عملی با آن برابری نمی کند .


امام محمد جرزی رحمه الله علیه




یکشنبه 7 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

دعا برای ماه مبارک رمضان

کلمات کلیدی : دعا برای ماه مبارک رمضان ,



الَلّهم انا نَساَلک مُوجباتِ رَحمتکَ و

عَزَائمَ مَغفرَتکَ   و

السَّلامَهَ مِن کُلّ اِثم و

الغَنیمهَ مِن کُلّ بِرٍّ   و

الفَوز بالجنّهِ   و

النَّجاهَ من النَّار










بارالها

ما از تو می خواهیم اسباب واجب کننده ی رحمت تو را

و اسباب مغفرت تو را   و

و سلامتی از هر گناه   و

دستیابی به هر نیکی  و

موفقیت بهشت   و

و نجات از آتش دوزخ را  .

آمین



چهارشنبه 3 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

آیه 105 سوره بقره

کلمات کلیدی : یَختَصّ بِرَحمَتَه مَن یَشآءِ . , رحمتم را به هر کس که بخواهم اختصاص می دهم ,



یَختَصّ بِرَحمَتَه مَن یَشآءِ .


رحمتم را به هر کس که بخواهم  اختصاص می دهم























پروردگارا ...
ما را مشمول رحمت خودت قرار ده

آمین یا ارحم الراحمین



چهارشنبه 3 تیر 1394
ن : مادر جوانرودی نظرات

تاثیر خواندن قرآن بدون فهمیدن آن ....

کلمات کلیدی : تاثیر خواندن قرآن حتی بدون فهمیدن آن , تذکره الاولیاء ,


اگر کسی سخنی بر خلاف میل تو بگوید با او

به شدت دشمنی می ورزی و سالها کینه ی

همان یک حرف در دلت خانه دارد ، پس سخن حق

 هم می تواند در تو اثر داشته باشد و تاثیر آن به حدی

می باشد که شاید تو از آن بی خبر باشی ، آن چنان که

زمانی از امام عبدالرحمن اسکاف پرسیدند که  : یک نفر

قرآن را بدون آنکه بفهمد " چه می خواند ، تلاوت میکند .

آیا این قرآن خواندن تاثیری در حال او دارد ؟! گفت کسی

دارویی را می خورد در حالیکه نمی داند چه تاثیر بر بدنش

می گزارد ، اما تاثیر آن بسیار خواهد بود .

تذکره الاولیاء
فرید الدین عطار نیشابوری