سه شنبه 5 دی 1396
ن : مادر جوانرودی نظرات

مهمانی ناخوانده...



شبی آرام و بدون دغدغه را داشتم سپری میکردم

 در فکر فردایی نامعلوم!

مهمانی ناخوانده خود را به شهر دعوت کرد...

مخوف و پنهانی!

دوست نداشت کسی را به استقبالش خبر کند.

تک و تنها آمد سری زد و رفت!!!

آه خدای من.....

این مهمان شوم زلزله بود.

آرام آمد و زمین و زمان را بهم ریخت، 

صدای زجه های بزرگ وکوچک، پیر و جوان

سکوت سنگین زلزله را شکست.

همه وحشتزده و هراسان

انگار داشتند خواب می‌دیدند

کابوسی تلخ...


امروز که فکر میکنم لحظاتی تلخ و شیرین

 از جلوی چشمانم رژه می‌روند!

گاهی تلخ و دردناک, گاهی شیرین و لذت بخش...

گاهی میگریم و گاه میخندم

شیرین تر از همه اشک شوق هست برای مهربانی

 مردم برای انسانیت

برای وجدان‌های بیداری که زلزله را شرمنده کردند

برای اتحاد ایران

برای اتحاد کردستا ن که زلزله را بدرقه کردند...

ثلاث گمنام بود

ثلاث در تبعیض و قعر فقر بود

الان ثلاث مشهور شده!

ثلاث ورد زبان ها شده

ثلاث پس از زلزله میزبان سران مملکت است!!!

 آری خدایا این زلزله تلنگری بود برای شناساندن

این فقر به جهان.

برای بیرون آمدن از این تبعیض

تلنگری برای ناشکریهایمان،

برای حرص خوردن دنیای مادی

اکنون دلمان برای کورترین نقطه اتاقمان

تنگ شده...

دلمان برای بی‌ریخت ترین چیزی که در خونه آزارمان

میداد تنگ شده!

الهی، شکر برای این تلنگر،

شکر برای این بیداری،

شکر برای بیدار شدن وجدانهای خوابیده در مال دنیا

الهی شکر به همین نعمت ویرانگرت که مادیات را ویران کرد

و معنویات همچون آتشفشان از دلها فوران کرد.

خدایا شکر.....

دلنوشته‌ی دختری از دیار زلزله زده ثلاث باباجانی



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پروانه سه شنبه 5 دی 1396 10:05 ب.ظ
قدرت خدا خیلی زیاده اما مهربانیش خیلی بی انتهاست
زلزله تلنگری بود برای مهربان بودنمان با خدای مهربان مهرورز
با خود
و با همنوعانمان
از خدایم برای همه مهربانی و عشق آرزو میكنم...
خیلی نثر زیبا و قشنگی بود سپاس دوست من
مادر جوانرودی پاسخ داد:
ممنون دوست خوبم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.